چه روز جالب انگیزناکی!!!!!!!!!!
بالاخره همون روز جالبه فردا میاد ۸/۸/۸۸ رو میگم.همون روزی که خیلیا منتظرش بودند و بعضیا هم ازش سو استفاده کردند و.اسه پول دراوردند.فرداتولد امام هشتم هست.راستی فردا سالروز درگذشت قیصر هم هست.یادتون نرفته که؟دید چقدر زود دیر شد.به همین راحتی دو سال گذشت..باور کنید الان حس نوشتن نیست و گرنه حرف واسه گفتن خیلی زیاد داشتم
بمونه واسه بعد فعلا تولد امام هشتم مبارکتون باشه.یاد قیصر هم بخیر....
- چقدر زود
- دیر میشود

چراهای جنگ و سوال های بی پاسخ....
به نام خدایی که اگه حکم بکنه همه محکومیم
همیشه وقتی دوست دارم یه مطلب متفاوت بنویسم با این جمله شروع می کنم به نام خدایی که اگه حکم بکنه همه محکومیم نمی دونم چرا؟ولی اینجوریه دیگه
خواستم از جبهه بنویسم اما هر چی فکر کردم فقط چند تا خاطره کلیشه ایی و چند تا فیلم کلیشه ای بیشتر از جنگ به یادم نیومد.همیشه با خودم فکر کردم جنگ همینه که دارن به ما نشون میدند؟همیشه با خودم فکر کردم واقعا جبهه همه همش صفا بوده و صمیمت؟همش پاکی بوده و اخلاص؟واقعا می خوام بدونم تمامواقعیت جبهه چیه؟
من با تمام چیزایی که در مورد جبهه خوندم و شنیدم وقتی مستند تلوزیون رو دیدم واقعا کف کردم.می دونید چرا؟چون دیدم این شهدایی که ما در حد خدا بالا بردیمشون همیشه هم اینطور نبوده که حرفاشون درست باشه یا با پاکی و صداقت حرف زده باشن.ببخشید این برداشت من بوده هاااااا نمی خوام به مقام شامخ شهید و شهادت اهانتی بکنم.اما می خوام بگم تا حالا هیچ کی نبوده که در مورد جبهه یک رویکرد منصفانه داشته باشه و واقعیات جبهه رو به نسل جوون منتقل کنه به خاطر همین هم هست که چه بخوایم چه نخوایم خیلی ها هنوز هستند که به کسانی که جبهه رفتند بد بین هستند و فکر می کنند اونان که دارن حقشون رو می خورن
ببینید تا حالا من هر چی از جبهه شنیدم همش پاکی بوده و راستی.اما واقعیتش من فکر نمی کنم همه جبهه این بوده باشه.فکر می کنم نا گفته های بسیاری از جبهه هست که هنوز هیچ کس جرات گفتنش رو هم پیدا نکرده.مخصوصا مسائل پایان جنگ.هنوز هم سوال برای من هست که چرا هیچ کس از اختلاف بین فرماندهان ما در زمان جنگ صحبت نمی کنه.چرا از مواضع سیاسی فزمانده هان جنگمون صحبت نمی شه.چرا وقتی می خوایم بگیم جبهه فقط از این میگن که جوونای مملکت اومدند و چه فداکارایی هایی که نکردند.درست اگه فداکاریی های اونا نبود الان ما توو این امنیت نبودیم اما چرا هیچ وقت همه واقعیت جنگ به ما گفته نشده.چرا وقتی میگیم جبهه همه از قداست فرمانده هاش حرف میزنند اما اون فرمانده هایی که بعد از جنگ موندند همه از بدیشون صحبت می کنند مثل محسن رضایی.چرا وقتی می گفتیم قبلا از مسولین اون زمان حرف میزدیم همه می گفتند به به و چه چه همه از نخست وزیز امام تعریف می کردند ولی حالا......
به نظر شما از ان جبهه چه مانده؟چرا هیچ کس ما رو از واقعیات جبهه مطلع نمی کنه؟چرا یه جوون نباید از هشت سال جنگی که هنوز پیامدهاش روی سیاست و اقتصاد کشورش مستولی هست به صورت کامل خبر نداشته باشه؟از جبهه ای که نام دفاع مقدس بر روی اون گذاشته شده؟همیشه هر وقت از جبهه حرف زدیم چند حرف احساسی به وجود میاد و بعد هم دیگر هیچ.چرا هیچ کس نمیاد از اختلاف بین سپاه و ارتش در زمان جنگ صحبت کنه؟چرا هیچ کس نمیاد بگه شهید همت که این همه از بزرگیش صحبت میشه چه مواضع سیاسی داشته؟چرا به نسل جوون اعتماد نمی کنند؟چرا چرا چرا....
و هزان چراهای دیگر.این همه سوال و کسی نیست که پاسخ بدهد.ازچه می ترسند نمی دانم؟راستش را بگویم نسل جوان ما احساسات جنگ را نمی خواهد.این که یک جوان مخلص رفت روی مین و شهید شد را نمی خواهد.نه این که نخواهند.این ها گفته شده و بسیار هم گفته شده.جوان دنبال حقیقت است.دنبال نا گفته هاست.و همیشه در ذهن جوان سوال هست.جوان عاشق اعتراض هست اما چرا سوال ها و اعتراضات جوان را با خسونت و اتهام جواب می دهند.چرا وقتی جوانی اعتراض می کند که من چه از یک فرزند شهید کم دارم که او باید سهمیه داشته باشد و برود یک دانشگاه خوب و من...؟و در جواب او او را متهم به ضد دین بودن ضد نظام بودن و...می کنیم.
کاش کسی بود که جواب سوال های جوانان این مملکت را می داد.کاش چراهای جوانان با اتهام زدن و.... جواب داده نمی شد.کاش کاش کاش...
برداشت از این نوشته ی من ازاده اما من قصد کوچک شمردن فداکارای ها و جان فداکردن هزاران جوون این مملکت رو نداشتم و ندارم.فقط می خواستم بگم این فقط یک روی سکه هست اون روی سکه رو هم باید دید و به همه سوال های جوانان پاسخ داد
و اخر هم یک عکس و یک درد دل از شهید چمران که در مورد ایشون هم واقعیت های ناگفته بسیای وجود داره براتون می ذارم

آیا علی(ع)را شناحته ایم؟
در تاريخ اسلام شايد به اندازه لازم ستايش و تجليل از علي(ع) شده باشد، به طوري که ما بتوانيم کتابخانه هاي بزرگي از اشعار و مقالاتي که در کرامات و مناقب علي(ع) سروده يا نوشته شده و در تجليل از مقام و عظمت او در پيشگاه خدا است ترتيب دهيم، اما اگر خواسته باشيم براي شناختن حقيقت سخنان و نظريات و افکار و اعمال علي(ع) چيزي دانسته باشيم مسلماً منابع تحقيقاتي کمتر يافت شده يا اگر موجود باشد از اعتبار چنداني برخوردار نيست.1400 سال از زمان شهادت علي(ع) مي گذرد اما همچنان کتابي که بتواند اين بزرگمرد تاريخ بشريت را به طبقه دانشجو، دانش آموز، کتابخوان و روشنفکر بشناساند کمتر يافت مي شود. اين مردي که ايمان ملتي را در اين قرن هاي سخت و دشوار به خودش وقف کرده و ملت ما سال هاي فراوان محبت او را به قيمت زندان ها و شکنجه ها در دل خود مشتعل نگه داشته و نسل به نسل به بهاي جان خود به دست ما سپرده است.به راستي مردي که اين همه از او تجليل مي شود و تا اين حد دل ها برايش مي تپد و اين همه عشق ها نثارش مي گردد، کيست؟ ندانستنش درد بزرگي است که گريبان همه طبقات جامعه را گرفته است. حقيقت اين است که قبل از هر شعر، هر ستايش و هر تجليل و بزرگداشتي از علي(ع) و حتي قبل از محبت به اين امام، معرفت و شناخت علي(ع) است که نياز جامعه کنوني ما است.چه اينکه عشق و محبت بي معرفت ارزش ندارد. اين گونه مدح ها و صحبت ها در ميان همه ملت ها نسبت به معبودشان، پيغمبرشان، قهرمانان شان و مقدسات شان وجود دارد، اما هيچ ارزشي ندارد، معرفت و شناخت است که ارزش مي آورد.محبت به علي(ع) اگر او را نشناسيم برابر است با محبت همه ملت هاي ديگر نسبت به هر کسي ديگر. اگر معلوم نباشد که علي(ع) کيست، چه مي گويد و چه مي خواهد، از نظر تاثيرش روي بشر و جامعه و زندگي مساوي است با هر شخصيت و هر مذهب ديگر. از سويي چگونه ممکن است کسي علي(ع) را بشناسد و به او عشق نورزد و او را نستايد. ناگفته پيدا است اين محبت معلول شناختن او و آشنا شدن با زيبايي هاي عظيم يک روح و عظمت و پاکي يک انسان بزرگ است. بي شک محبتي که معلول اين معرفت است نجات بخش است و روح زندگي يک جامعه است.چه دشوار مي بود اگر مي دانستي مردي که 1400 سال پيش نيمه شب ها پنهاني از شهر بيرون مي آمده و در نخلستان هاي حومه تنها مي گريسته و چون فرياد بر سينه اش مي کوفت و در حلقومش گره مي خورد و راه نفس را بر او مي گرفت و از بيم گوش هاي پست سر در حلقوم چاه مي کرد و عقده ها را آزادانه مي گشود و آنگاه دردها را در چاه مي ريخت و آسوده مي شد، سبک مي شد و همچون مرغي که از آشيانش و از ميان جوجه گانش برگردد با چينه دان خالي باز براي دانه چيدن، دانه درد چيدن به شهر ملعون خليفه برمي گشت، چرا تنها است و چرا در ميان ما نيز هنوز تنها است؟



