تبليغاتX
متفاوت اما دوست داشتنی

شعار های رادیو جوان از حرف تا عمل

به نام اون کسی که اگه حکم بکنه همه محکومیم

سلام به همه بر و بچ رادیو جوونی

می دونید هر کسی برای انتخاب کردن یه معیار هایی داره. معیارهای شما

برای انتخاب رادیو جوان چیه؟ اصلا چرا رادیو چوون رو قبول دارید؟مگه رادیو

جوان چی داره که بقیه ی شبکه های رایو و تلوزیون ندارند؟من خودم برای

انتخاب  رادیو جوان  یکی از معیارهای اصلیم این بود که این قدر که رک و

راست با مسولین صحبت میشه هیچ جا نمیشه همون عاملی که تو تلوزیون

باعث شد من از فرزاد حسنی خوشم بیاد دیدم توم رادیو جوان همون عامل

وجودداره البته یه چیزای دیگه هم بود اما مهمترینش اینه

صحبت بعدی درباره ی شعارهای رادیو جوانه.فکر می کنید چقدر رادیو

تونسته به شعارهاش به طور کامل عمل کنه مخصوصا اون شعار

اصلیش<<شنیده می شوید>>رو.فکر می کنید با شرایط امروز جامعه ی ما

همچین شعاری می تونه به صورت کامل عملی بشه؟

راستی اصلا کس ها یا نهاد هایی که از رادیو جوان انتقاد می کنند ادم

نیستندایا صداهای اونا هم تو رادیو جوان شنیده می شه؟

اصلا به خاطر همین چیزاست که صد بار تو وبلاگ و ایمیل اقای حسینی

سوال کردم که واقعا چه جوری می خواید این شعا رو عملی کنید؟ البته تا ا

لان که در خدمت شما هستم به سوال من جواب ندادند. کاشکی این سید

بزرگوار که منتظر عیدی خوب توی عید غدیر از دستانش هستیمبرای یه

بار هم که شده به صورت اختصاصی توی وبلاگشون دربارهی این طرح

توضیح کامل می دادند ودر اخر بگند واقعا رادیو جوون چه جوری می خواد

این شعار دو کلمه ای ولی واقعا بزرگ رو عملی کنه؟

صحبت بعدی من درباره ی اساس نامه هست:چندی هست می بینید که

به این اساس نامه ایرادهایی وارد شده هم تو یکی از وبلاگ های اعضای

حلقه ی وب و هم توی جلسه دوم حلقه ی وب(البته بنا بر گزارشاتی که از

جلسه ی دوم حلقه ی وب خوندم خودم انجا نبودم)چه خوب بود موسسین

حلقه ی وب بعد از تصویب اساس نامه(این اساس نامه رو یک اساس نامه

ی موقت اعلام می کردند) وبعد ازبه وجود اومدن اعضای حلقه ی وب نقد

ها و پیشنهاد های اعضای حلقه ی وب رو هم می گرفتند  و بعد یک ا

صلاحیه به این اساس نامه وارد می کردند اون وقت همه راضی بودند و این

همه نقد هم پیش نمی اومد و به قول مهران دوستی یک رابطه ی INTER

ACTIVE

 هم بین اعضای حلقه ی وب و موسسان حلقه ی وب ایجاد می شد. به

نظر شما این طور بهتر نبود ؟

و بالاخره صحبت اخر: حتما برنامه ی ویژه ی شب یلدا یعنی همون برنامه ی

<<نشونی-یلدا-ترانه۸۶>> رو بشنوید،مهمان های خوبی هم داره چه

حضوری چه تلفتی مثل: محسن نامجو، داریوش کاردان، علیر ضا خمسه،

علیرضا افتخاری، لیلی رشیدی،برزو ارجمندو... فکر می کنم تو شب یلدا با

رادیو جوان به هممون یه قاچ هندونه برسه.عید قربان و شب یلداتون مبارک

تا بعد

خداحافظ همین حالا...

!! نوشته شده توسط حسین | 23:32 | پنجشنبه 29 آذر1386 •

ازدواج زوجی الهی

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

به نام اون کسی که اگه حکم بکنه همه محکومییم

سلام

بالاخره بعد از سالیان دراز اپ کردم اخیییییییییییییییییییش

فکر شو کنید اولین اپی که مربوط به رادیو جوان

مطلب اول این که می خوام امروز یه کمی درباره ی خودم و رادیو جوان صحبت کنم اولا اینکه خدا پدر و مادر اون کسی که من رو با رادیو جوان اشنا کرد بیامرزه ثانیا باید بگم که به استثنا دو سه تا برنامه بقیه برنامه های رادیو جوان رو به یه اندازه دوست دارم

اما خوب یک سبد ترانه یه چیزه دیگست البته من تا حالا ندیدم به غیر از وبلاگ خانوم فراهانی دیگه وبلاگی مخصوص یک سبد ترانه ندیدم  شاید بعدها تصمیم بگیرم که وبلاگم مخصوص یک سبد ترانه باشه شایدم نه برنامه ی بعدی که خیلی دوستش دارم اخرشه است حالا یه دفعه ای فکر نکنید چون وبلاگ پسر خالم اخرشه هست به خاطر همین این برنامه رو دوست دارم بگذریم...

مطلب بعدی درباره ی برنامه ی قشنگ و جدید التاسیس سفید مثل شبه تقریبا مطمئنم که همتون برنامه ی یکشنبه شب و رو شنیدید ولی با این حال اتفاقاتی رو که بعد از ایتم بلوتوث افتاد رو بازگویی می کنم یه دفعه ای اتفاقی اون شب پیچ رادیو رو باز کردم باز هم کاملا به صورت اتفاقی صدای قشنگ سعید پور محمودی رو شنیدم داشت می گفت به ایتم بلوتوث گوش کنید ما هم گفتیم چشم چه سرود قشنگی بود مال امام زمان بود بعد از ایتم بلوتوث ارتباط مستقیم با مدینه و وحید جلیل وند برقرار شد سعید پور محمودی با هیجان خاصی که تو صداش همیشه هست به وحید گفت سلام وحید هم جوابش و داد و گفت سعید چشا تو ببند چند ثانیه بعد چیزی رو وحید جلیل وند گفت که بعد از اون بغض گلوی سعید رو می شد از صداش فهمید وحید گفت چشاتو باز کن من الان جلوی درب مسجد پیغمبر هستم صلی الله علیک... صلی الله علیک همراه وحید جلیل وند سعید پور محمودی هم این کلمات رو تکرار کرد بعد انگار که سعید می خواست حال و هوای برنامه رو  به هزازو چهار صد سال پیش بره سعید پرسید اونجا دستت به ضریح پیغمبر میرسه مثل ضریح امام رضاست یا نه که وحید دیگه حال و هوا رو برد توی مدینه و غریب بودن علی و فاطمه گفت اینجا نمی ذارن دست به در و دیوار بزنی میگن الممنوع الحرام بعد وحید گفت اتفاقا خیلی خوبه این کارشون خیلی خوبه چون اینجا که بیای تازه می فهمی چرا علی نمی تونسته حرف بزنه چرا فاطمه............ بقیشم نمی تونم بنویسم چون حتی نوشتنشم سخته در هر صورت خوش به حال اونایی که اون برنام رو شنیدن و دلشون پر کشید مدینه و کنار غربت علی و فاطمه بگذریم

مطلب بعدی تا دیروز قرار بود یه مطلب درباره ی چپ دستا ی عزیز بذارم اما خوب چون امروز جشنه همشم نمیشه که مصیبت خوند امروز یه مطلب درباره ی یه زوج اسمونی می خواستم بذارم ان شا الله برای چپ دستا اپ بعدی انگار همه ی اپ امروز مال حضرت علی و حضرت زهرا شد  یکی از نگاه رادیو جوان یکی هم از نگاه تاریخ. این عید بر همه ی مسلمین مخصو صا شعیه ها و مخصوصا سیدا مبازک باد

اول ذی الحجه سال روز ازدواج

حضرت علی با حضرت زهرا

 

 

فاطمه زهرا عليهاالسلام دختر پيغمبر اكرم و از دوشيزگان ممتاز عصر خويش بود. پدر و مادرش از اصيل ترين و شريف ترين خانواده هاي قريش بودند. از حيث جمال ظاهري و كمالات معنوي و اخلاقي از پدر و مادر شريفش ارث مي برد. و به عاليترين كمالات انساني آراسته بود.

شخصيت و عظمت پيامبر اكرم روز به روز در انظار مردم بالا مي رفت و قدرت و شوكت او زيادتر مي شد به همين علت دختر عزيزش زهرا (عليها السلام) همواره مورد توجه بزرگان قريش و رجال با شخصيت و ثروتمند قرار داشت هر از چندگاه از او خواستگاري مي كردند اما پيامبر با خواستگاران طوري رفتار مي كرد كه مي پنداشتند مورد غضب پيامبر قرار گرفته اند.

رسول خدا فاطمه را براي علي (عليه السلام) نگاه داشته بود و مايل بود از جانب او پيشنهاد شود. پيامبر از جانب خدا مأمور بود كه نور را با نور به ازدواج در آورد.

 

 پيشنهاد به علي (ع):

اصحاب رسول خدا احساس كرده بودند كه پيغمبر اكرم تمايل دارد فاطمه (عليها السلام) را با علي پيوند ازدواج دهد، ولي از جانب علي پيشنهادي نمي شد. يك روز عمر و ابوبكر و سعد بن معاذ و گروهي ديگر كه پيامبر تقاضاي ازدواج آنها را رد كرده بود در مسجد گرد آمده بودند و از هر دري سخن مي گفتند. در اين بين سخن از فاطمه به ميان آمد. ابوبكر گفت: مدتي است كه اعيان و اشراف عرب فاطمه عليهاالسلام را خواستگاري مي نمايند اما پيغمبر اكرم پيشنهاد احدي را نپذيرفته و در جوابشان مي فرمايد: تعيين همسر فاطمه با خداست.براي همه روشن بود كه خدا وپيغمبر، فاطمه را براي علي عليه السلام نگاه داشته اند. سپس به «عمر» و «سعد بن معاذ» گفت: حاضريد به اتفاق هم نزد علي برويم و جريان را برايش تشريح كنيم و اگر به ازدواج مايل بود همراهيش كنيم؟! آنها از اين پيشنهاد استقبال و او را در اين كار تشويق كردند.

سلمان فارسي مي گويد: عمر و ابوبكر و سعد بن معاذ بدين قصد از مسجد خارج شدند و به جانب آن حضرت شتافتند.

علي (ع) فرمود: از كجا مي آييد و به چه منظور اينجا آمده ايد؟

ابوبكر گفت: يا علي تو در تمام كمالات بر سايرين برتري داري، و از موقعيت خود و علاقه ايكه رسول خدا به تو دارد كاملاً آگاهي. اشراف و بزرگان قريش براي خواستگاري فاطمه عليها السلام آمده اند ولي پيغمبر صلي الله عليه و آله دست رد به سينه همه زده و تعيين همسر فاطمه را به دستور خدا حواله داده است. گمان  مي كنم خدا و رسول، فاطمه را براي تو گذاشته اند. و شخص ديگري قابليت اين افتخار را ندارد.

 

افكار خفته بيدار مي شود:

اوضاع بحراني اسلام و گرفتاري ها و فقر اقتصادي مسلمين، چنان علي (ع) را مشغول ساخته بود كه به خواسته هاي دروني خويش و ازدواج و تشكيل خانواده هيچگونه توجه نداشت.

علي (ع) اندكي پيرامون پيشنهاد آنها تأمل و اطراف و جوانب قضيه را به خوبي بررسي نمود: تهيدستي خود و مشاهده گرفتاريهاي عمومي از يك طرف و فرا رسيدن زمان ازدواج  وي از طرف ديگر(1). او بخوبي مي دانست كه اگر همسري چون فاطمه را از دست بدهد ديگر اين فرصت قابل جبران نيست.

 

علي (ع) به خواستگاري مي رود:

اين پيشنهاد علي را تحت تأثير قرار داد بطوريكه دست از كار كشيد و به منزل بازگشت. خود را شستشو داد، عباي تميزي بر تن كرد و به خدمت رسول اكرم شتافت. درب خانه را به صدا درآورد. پيغمبر به «ام سلمه» فرمود: در را باز كن. كوبنده در شخصي است كه خدا و رسول او را دوست دارند او هم خدا و رسول را دوست دارد.

عرض كرد: يا رسول الله! پدر و مادرم فدايت، كيست كه نديده درباره اش چنين داوري مي كني؟

فرمود: اي ام سلمه! مردي دلاور و شجاع است او برادر و پسرعمويم و محبوب ترين مردم نزد من است.

ام سلمه از جاي جست و در سراي را باز كرد. علي (ع) داخل منزل شد، سلام داد و در حضور پيغمبر نشست. از خجالت سرش را به زير انداخت، و نتوانست تقاضاي خويش را عرضه بدارد. مدتي هر دو خاموش بودند. بالاخره پيغمبر (ص) سكوت را شكست و فرمود: يا علي گويا براي حاجتي نزد من آمده اي كه از اظهار آن خجالت مي كشي؟ بدون پروا حاجت خود را بخواه و اطمينان داشته باش كه تمام خواسته هايت قبول مي شود.

عرض كرد: يا رسول الله پدر و مادرم فداي تو باد، من در خانه شما بزرگ شدم و از الطاف شما برخوردار گشتم. بهتر از پدر و مادر، در تربيت و تأديب من كوشش نمودي و به بركت وجود شما هدايت شدم. يا رسول الله! به خدا سوگند اندوخته دنيا و آخرت من شما هستي. اكنون موقع آن شده كه براي خود همسري انتخاب كنم و تشكيل خانواده دهم، تا با وي مأنوس گردم و از ناراحتيهاي خويش بكاهم. اگر صلاح بداني و دختر خود فاطمه عليها السلام را به عقد من در آوري سعادت بزرگي نصيب من شده است.

رسول خدا كه در انتظار چنين پيشنهادي بود صورتش از سرور و شادماني بر افروخته شد، فرمود: صبر كن تا از فاطمه اجازه بگيرم.

پيغمبر نزد فاطمه (ع) رفت، فرمود: دخترم! علي بن ابي طالب (ع) را به خوبي مي شناسي براي خواستگاري آمده است. آيا اجازه مي دهي ترا به عقدش در آورم؟ فاطمه از خجالت سكوت كرد و چيزي نگفت. پيغمبر چون آثار خشنودى را در چهره او ديد گفت: الله اكبر و سكوت او را علامت رضايت دانست (2).

 

توافق:

رسول اكرم (ص) پس ازكسب اجازه به نزد علي آمد و با لبي خندان گفت: يا علي! آيا براي عروسي چيزي داري؟ پاسخ داد: يا رسول الله پدر و مادرم قربانت، شما از وضع من كاملاً اطلاع داريد. تمام ثروت من عبارت است از يك شمشير، يك زره و يك شتر.

فرمود: تو مرد جنگ و جهادي و بدون شمشير نمي تواني در راه خدا جهاد كني، شمشير از لوازم و احتياجات ضروري تو است. شتر نيز از ضروريات زندگي تو محسوب مي شود، بايد به وسيله آن آبكشي كني و امور اقتصادي خود و خانواده ات را تأمين كني و براي اهل و عيالت كسب روزي نمايي و در مسافرت بارت را بر آن حمل كني، تنها چيزي كه مي تواني از آن صرف نظر كني همان زره است. منهم به تو سخت نمي گيرم و به همان زره اكتفا مي نمايم. يا علي آيا اكنون بشارتي به تو بدهم و رازي را برايت آشكار بسازم؟!

عرض كرد: آري يا رسول الله، پدر و مادرم فدايت، شما هميشه نيك خوي و خوش زبان بوده ايد.

فرمود: پيش از آنكه به نزد من بيايي جبرئيل نازل شد و گفت: يا محمد! خدا ترا از بين مخلوقاتش برگزيده و به رسالت انتخاب كرد. علي (ع) را برگزيد و برادر و وزير تو قرار داد. بايد دخترت فاطمه را به ازدواج او درآوري. مجلس جشن ازدواج آنان در عالم بالا و در حضور فرشتگان برگزار شده است. خدا فرزندان پاك و نجيب و طيب و طاهر و نيكو به آنان عطا خواهد نمود يا علي هنوز جبرئيل بالا نرفته بود كه تو درب منزل را زدي (3).

 

خطبه عقد:

پيغمبر صلي الله عليه وآله فرمود: يا علي تو زودتر به مسجد برو و من نيز از عقب تو مي آيم، تا در حضور مردم مراسم عقد را برگزار كنيم و خطبه بخوانيم.

علي (ع) مسرور و خوشحال به جانب مسجد حركت نمود. ابوبكر و عمر را در بين راه ملاقات كرد، آنها از جريان كار جويا شدند، گفت: رسول خدا دخترش را به من تزويج كرد، هم اكنون پيامبر در راه است تا در حضور جمعيت، مراسم عقد و خطبه خواني را انجام دهد.

پيغمبر (ص) در حالي كه صورتش از سرور و شادماني مي درخشيد به مسجد تشريف برد، ‌و به بلال فرمود: مهاجر و انصار را در مسجد جمع كن. هنگامي كه مردم جمع شدند، بر فراز منبر رفت و پس از حمد و ثناي فرمود: اي مردم آگاه باشيد كه جبرئيل بر من نازل شد و از جانب خدا پيام آورد كه مراسم عقد ازدواج علي و فاطمه عليها السلام در عالم بالا و در حضور فرشتگان برگزار شده و دستور داده كه در زمين نيز آن مراسم را انجام دهم، و شما را بر آن گواه بگيرم. سپس نشست و به علي (ع) فرمود: برخيز و خطبه عقد را بخوان.

علي عليه السلام برخاست و فرمود: خدا را بر نعمت هايش سپاس مي گويم و شهادت مي دهم كه بغير از او خدايي نيست. شهادتي كه مورد پسند و رضايت او واقع شود. درود بر محمد صلي الله عليه وآله، درودي كه مقام و درجه اش را بالا برد. اي مردم! خدا ازدواج را براي ما پسنديده و بدان دستور داده است. ازدواج من و فاطمه را خدا مقدر كرده و بدان امر نموده است. اي مردم! رسول خدا فاطمه را به عقد من در آورد و زره ام را از بابت مهر قبول كرد. از آن حضرت بپرسيد و گواه باشيد.

مسلمانان به پيغمبر (ص) عرض كردند: يا رسول الله! فاطمه را با علي كابين بسته اي؟

رسول خدا پاسخ داد: آري. پس تمام حضار دست به دعا برداشته گفتند: خدا اين ازدواج را بر شما مبارك گرداند و در ميانتان دوستي و محبت افكند.

 

مذاكره عروسي:

علي عليه السلام مي فرمايد: حدود يك ماه طول كشيد و من خجالت مي كشيدم با پيغمبر درباره فاطمه صحبت كنم، ولي گاهي كه خلوت مي شد مي فرمود: يا علي چه همسر نيكو و زيبائي نصيبت شد؟ بهترين زنان عالم را تزويج تو كردم.

روزي برادرم عقيل پيش من آمد و گفت: برادر جان! من از ازدواج تو بسيارمسرور هستم. چرا از رسول خدا (ص) خواهش نمي كني كه فاطمه را به خانه ات بفرستد تا بوسيله عروسي شما، چشم ما روشن گردد؟ پاسخ دادم: خيلي ميل دارم عروسي كنم اما از رسول خدا خجالت مي كشم. عقيل گفت: تو را به خدا سوگند! هم اكنون با من بيا تا خدمت پيغمبر (ص) برويم.

علي با برادرش عقيل آهنگ منزل رسول خدا نمودند. در بين راه به «ام ايمن» برخورد كرده جريان را برايش گفتند. ام ايمن گفت: اجازه بدهيد من با رسول خدا در اين باره مذاكره كنم.

ام سلمه و ساير زنان از قضيه خبردار شدند و خدمت پيغمبر صلي الله عليه و آله مشرف گشتند. عرض كردند: يا رسول الله! پدر و مادرمان به فدايت، براي موضوعي خدمت شما رسيده ايم كه اگر خديجه زنده بود چشمش بدان روشن مي شد. وقتي پيغمبر (ص) نام خديجه را شنيد اشكش جاري شد و فرمود: خديجه؟! كجا مانند خديجه پيدا مي شود؟ هنگامي كه مردم مرا تكذيب نمودند مرا تصديق كرد و براي ترويج دين خدا، اموالش را در اختيار من قرار داد. خديجه زني بود كه خدا بر من وحي فرستاد كه بدو بشارت دهم خانه اي از زمرد در بهشت بدو عطا خواهد كرد.

ام سلمه عرض كرد: پدرم و مادرم فدايت شود، شما هرچه درباره خديجه مي فرماييد صحيح است. خدا ما را با او محشور گرداند. يا رسول الله! برادر و پسر عموي شما ميل دارد همسرش را به منزل ببرد.

فرمود: پس چرا خودش در اين باره صحبتي نمي كند؟ عرض كرد: از كمروئي اوست.

پيغمبر (ص) به ام ايمن فرمود: علي را نزد من حاضر كن.

وقتي علي (ع) خدمت پيغمبر مشرف شد فرمود: يا علي! آيا ميل داري همسرت را به منزل ببري.

عرض كرد: آري يا رسول الله.

فرمود: خدا مبارك كند، همين امشب يا فردا شب وسائل عروسي را فراهم مي كنم.

سپس به همسرانش فرمود: اطاقي را براي فاطمه فرش كنيد تا مراسم عروسي را برگزار كنيم (4). مراسم ازدواج برترين بندگان خداوند در روز اول يا ششم ذي الحجه (5) سال دوم يا سوم هجري انجام گرفت(6).

 

 (1)ذخائر العقبي ص 26.

 (2)بحار الانوار ج 43 ص 127 ذخائر العقبي ص 29

 (3)بحار الانوار ج 43 ص 127

 (4)بحار الانوار ج 43 ص 130 ـ 132

 (5)مناقب ابن شهر آشوب ج 3 ص 349

 (6)بحار الانوار ج 43 ص 6 و 7

برگرفته از كتاب بانوي نمونه اسلام تأليف ابراهيم اميني.

 

 

!! نوشته شده توسط حسین | 10:45 | چهارشنبه 21 آذر1386 •

حیات شهید ایت الله مدرس

سلام

باز هم یک جور قضایا پیش رفت که من در طی دو روز متوالی اپ کنم ولی خوب اشکال نداره بعضی وقتا اینجوریه دیگه .از قبل قرار بود که امروز من اپ کنم اونم به خاطر نزدیک شدن به  شهادت شهید مدرس اما دیروز اتفاقی افتاد که دیروز هم مطلب گذاشتم تو وبلاگم حالا بی خیال به اصل مطلب بپردازیم:

حیات‌ شهید آیت الله مدرس‌

شهید مدرس

سرابه‌ی‌ اردستان‌ در پاییز سال‌ 1287 قمری‌، شاهد تولد كودكی‌ بودكه‌ او را حسن‌ نامیدند و بعدها به‌ سید حسن‌ مدرس‌ معروف‌ شد.

زادگاه‌مدرس‌ از توابع‌ اردستان‌ و در پنج‌ كیلومتری‌ آن‌ است‌. منطقه‌ی‌ اردستان‌ رامی‌توان‌ به‌ چهار منطقه‌ با آب‌ و هوای‌ خاص‌ خود، تقسیم‌ كرد. آب‌ و هوای‌ بخش‌ پایینی‌ كه‌ دهكده‌ی‌ سرابه‌ در آن‌ واقع‌ شده‌، معتدل‌ و كوهستانی‌ است‌ و تركیب‌ جمعیتی‌ این‌ منطقه‌ نیز شاهد حضور سه‌طایفه‌ی‌ سادات‌، بومی‌ و مهاجر می‌باشد. طایفه‌ی‌ سادات‌ دارای‌ دوشاخه‌ی‌ طباطبایی‌ بوده‌ كه‌ به‌ طایفه‌ی‌ میرزا علی‌ اصغر و حاجی‌میرعابدین‌ تقسیم‌ می‌شوند. طایفه‌ی‌ اخیر از زواره‌ به‌ سرابه‌ آمده‌ و در آن‌جا ساكن‌ شده‌ است‌. از جمله‌ فرزندان‌ حاجی‌ میرعابدین‌،میرعبدالباقی‌ و فرزند وی‌، سید اسماعیل‌، پدر سیدحسن‌ مدرس‌می‌باشد. سیداسماعیل‌، عالم‌ و مبلغ‌ احكام‌ الهی‌، بیشتر ایام‌ سال‌ رابرای‌ وعظ‌ و تبلیغ‌ اسلام‌ و اصلاح‌ و ارشاد، در سفر و دور از دیار وخانواده‌ی‌ خویش‌ به‌ سر می‌برد.

مدرس‌ در شرح‌ حال‌ پدر خویش‌ چنین‌ می‌گوید:

«پدر من‌ سیداسماعیل‌ و جدم‌ میرعبدالباقی‌ از طایفه‌ی‌میرعابدین‌ زواره‌ و از سادات‌ طباطبایی‌ می‌باشند و شغل‌ جد و پدرم‌، وعظ‌ و خطابه‌ و تبلیغ‌ احكام‌ شریعت‌ الهی‌ بوده‌است‌....»

سید حسن‌ از بدو تولد تا سن‌ شش‌ سالگی‌، در كنار مادرش‌ خدیجه‌،دختر سیدكاظم‌ سالاز از طایفه‌ی‌ میرعابدین‌، در نهایت‌ سختی‌ در قریه‌ی ‌سرابه‌ باقی‌ ماند. این‌ در حالی‌ بود كه‌ پدرش‌ سیداسماعیل‌ به‌ قمشه‌ سفر نموده‌ بود. سیدحسن‌ در سن‌ شش‌ سالگی‌ برای‌ تلمذ نزد جدش‌میرعبدالباقی‌ كه‌ از بزرگان‌ آن‌ عصر بود، فرستاده‌ شد و هم‌ او بود كه‌ در زمان‌ حیات‌ خویش‌، پرورش‌ علمی‌ ـ روحی‌ سیدحسن‌ را تا سن‌ 14سالگی‌ برعهده‌ گرفت‌ و در این‌ دوران‌، دانش‌های‌ مقدماتی‌ عربی‌ و فارسی‌ را به‌ وی‌ آموخت‌. مدرس‌ درباره‌ی‌ جدش‌ می‌گوید:

«جد من‌، میرعبدالباقی‌ از زهاد زمان‌ خود به‌ شمار می‌آمد. او از زواره‌ به‌ قمشه‌ در جنوب‌ اصفهان‌ مهاجرت‌ كرده‌ بود. در حالی‌كه‌ من‌ شش‌ سال‌ بیشتر نداشتم‌، جدم‌ تعلیم‌ و تربیتم‌ را عهده‌دار گردید، زمانی‌ كه‌ او به‌ رحمت‌ خدا پیوست‌، من‌ 14 ساله‌ بودم‌ و طبق‌ وصیت‌ او، بعد از گذشت‌ دو سال‌ از مرگش‌ برای‌ ادامه‌ی ‌تحصیل‌ به‌ اصفهان‌ رفتم‌...»

مدرس‌ از سن‌ 14 تا 16 سالگی‌، نزد پدرش‌ به‌ تحصیل‌ علوم‌ دینی‌مشغول‌ بود و در مدرسه‌ی‌ علمیه‌ی‌ حاج‌ عبدالحمید، مقدمات‌ عربی‌ را آموخت‌. وی‌ كه‌ طبق‌ وصیت‌ جدش‌ به‌ ادامه‌ تحصیل‌ علوم‌ دینی‌ و باقی‌ماندن‌ در كسوت‌ طلبگی‌، تشویق‌ و سفارش‌ شده‌ بود، در سن‌ 16 سالگی‌برای‌ نیل‌ به‌ این‌ منظور، راهی‌ حوزه‌ی‌ علمیه‌ی‌ اصفهان‌ گردید.

در آن‌ دوره‌، در حوزه‌ی‌ علمیه‌ی‌ اصفهان‌ افرادی‌ مانند آیت‌الله‌ میرزاعبدالعلی‌ نحوی‌ هرندی‌، آیت‌الله‌ سید محمد باقر درچه‌ای‌، آیت‌الله‌ سیدصادق خاتون‌آبادی‌، شیخ‌ مرتضی‌ریزی‌، شیخ‌ عبدالكریم‌ گزی‌، آخوندملامحمد كاشانی‌ و میرزاجهانگیرخان‌ قشقایی‌، به‌ تربیت‌ طلاب‌ مشغول‌بودند؛ مدرس‌ در این‌ باره‌ می‌گوید:

«سیزده‌ سال‌ در اصفهان‌ مشغول‌ تحصیل‌ بودم‌. در سن‌ 21سالگی‌، پدرم‌ مرحوم‌ شد و مدت‌ توقف‌ در اصفهان‌ 13 سال‌شد. قریب‌ 30 استاد را در این‌ مدت‌ در علوم‌ عربیه‌، فقه‌ و اصول‌و معقول‌ درك‌ كردم‌ كه‌ از برجسته‌ترین‌ آن‌ها در علوم‌ عربیه‌،مرحوم‌ آقا میرزا عبدالعلی‌ هرندی‌ نحوی‌ بود كه‌ حدود 80 سال‌عمر داشت‌ و صاحب‌ تصانیف‌ زیادی‌ بود، ولی‌ از بی‌اقبالی‌ دنیا،محجور ماند و در علم‌ معقول‌، مرحومین‌ جهانگیرخان‌ قشقایی‌و آخوند ملا محمد كاشانی‌ كه‌ هر دو عمر خود را در مدرسه‌ی‌ صدر اصفهان‌ به‌ آخر رسانیده‌، به‌ وضع‌ زهد دنیا را وداع ‌نمودند...»

مدرس‌ پس‌ از ورود به‌ اصفهان‌، بدون‌ وقفه‌ درس‌ را آغاز نمود و در این‌مدت‌، علوم‌ معقول‌ و منقول‌ را تكمیل‌ كرد و در آن‌ها متبحر شد. وی‌ پنج‌سال‌ اول‌ حضور در اصفهان‌ را در نهایت‌ پشتكار، به‌ مطالعه‌ی‌ صرف‌ و نحو و منطق‌ و بیان‌ نزد میرعبدالعلی‌ هرندی‌ و شرح‌ لمعه‌ در فقه‌ و قوانین‌و فصول‌ در اصول‌، نزد آخوند كاشانی‌ پرداخت‌. سپس‌ درس‌ خارج‌ اصول ‌را نزد شیخ‌ مرتضی‌ یزدی‌ و سید محمد باقر درچه‌ای‌ تحصیل‌ نمود. از جمله‌ حوادثی‌ كه‌ دوران‌ تحصیل‌ مدرس‌ را در اصفهان‌ تحت‌ تأثیر قرارداد،ازدواج‌ وی‌ در سال‌ ششم‌ تحصیل‌ با دختر یكی‌ از ساكنان‌ دهكده‌ی‌ اسفه ‌و از دست‌ دادن‌ پدر در سال‌ هشتم‌ تحصیل‌ بود.

مدرس‌ در دوران‌ اقامت‌ خویش‌ در اصفهان‌ كه‌ با هدف‌ تحصیل‌صورت‌ گرفت‌، از میدان‌ سیاست‌ نیز دور نبود. وی‌ در این‌ سال‌ها، به‌مقابله‌ با ظل‌السطان‌ ـ فرزند ناصرالدین‌ شاه‌ ـ حاكم‌ اصفهان‌ پرداخت‌ و به‌دلیل‌ شجاعت‌ و جسارت‌ ذاتی‌، به‌ فردی‌ صاحب‌نام‌ تبدیل‌ شد.

وی‌ پس‌ از اتمام‌ تحصیلات‌ در اصفهان‌ با هدف‌ ادامه‌ تحصیل‌ به‌ نجف‌مهاجرت‌ كرد. در این‌ دوران‌ دارای‌ دو فرزند، یعنی‌ خدیجه‌ بیگم‌ و سیداسماعیل‌ بود كه‌ سرپرستی‌ آنان‌ را بر عهده‌ی‌ شوهرخواهر خودگذاشته‌ بود. مدرس‌ درباره‌ی‌ این‌ سفر چنین‌ می‌گوید:

«بعد از واقعه‌ی‌ دخانیه‌ به‌ عتبات‌ عالیات‌ مشرف‌ شدم‌. بعد ازتشرف‌، حضور حضرت‌ آیت‌الله‌ حاجی‌ میرزا حسن‌ شیرازی‌رحمت‌الله‌ علیه‌ به‌ جهت‌ تحصیل‌، توقف‌ در نجف‌ اشرف‌ را اختیار كردم‌. علما و بزرگان‌ آن‌ زمان‌ را مستقیماً و تبركاً، كلاً درك‌كردم‌ و از اغلب‌ آن‌ها استفاده‌ نمودم‌، ولی‌ عمده‌ی‌ تحصیلات‌من‌ خدمت‌ مرحومین‌ مغفورین‌، حجتین‌ كاظمین‌ خراسانی‌ ویزدی‌ بود. تشرف‌ من‌ در عتبات‌ تقریباً هفت‌ سال‌ شد. بعدمراجعت‌ به‌ اصفهان‌ نمودم‌...»

 

مدرس‌ پس‌ از ورود به‌ نجف‌، در مدرسه‌ی‌ صدر سكونت‌ كرد و درمحضر استادانی‌ هم‌چون‌ آیت‌الله‌ خراسانی‌، آیت‌الله‌ یزدی‌، شیخ‌ فتح‌الله‌شریعت‌اصفهانی‌، میرزامحمدتقی‌ شیرازی‌، سیدمحمدفشاركی‌ ومیرزامحمدحسن‌ شیرازی‌ تلمذ نمود. در طول‌ مدت‌ اقامت‌ هفت‌ ساله‌ی‌وی‌ در نجف‌ و طی‌ مدارج‌ علمی‌ ، وی‌ استعداد شگرفی‌ را از خود بروزداد، به‌ گونه‌ای‌ كه‌ میرزای‌ شیرازی‌ او را چنین‌ توصیف‌ كرد:

«این‌ اولاد رسول‌الله‌، پاكدامنی‌ اجدادش‌ را داراست‌. در هوش‌ و فراست‌، گاهی‌ مرا به‌ تعجب‌ وا می‌دارد. در مدتی‌ كوتاه‌ از تمام‌همدرسی‌هایش‌ گذشته‌ و در فقه‌ و اصول‌ و منطق‌، سرآمدهمه‌ی‌ یارانش‌ شده‌، قضاوت‌ او در كمال‌ درست‌كاری‌ و درنهایت‌ تقواست‌.»

وی‌ در این‌ مدت‌، در روزهای‌ پنج‌شنبه‌ و جمعه‌ به‌ كارگری‌ می‌پرداخت ‌و از درآمد حاصل‌ از آن‌، پنج‌ روز دیگر هفته‌ را سپری‌ می‌نمود. سرانجام‌مدرس‌ در سن‌ 37 سالگی‌ با تأیید علما و مراجع‌ عصر، اجتهاد و مرجعیت‌ را توأمان‌ به‌ دست‌ آورد و مرجعیت‌ شیعیان‌ هند به‌ او واگذار شد، اما به‌ دلیل‌ تمایلی‌ كه‌ به‌ بازگشت‌ به‌ ایران‌ داشت‌، آن‌ را نپذیرفت‌ و از راه‌ اهواز به‌ اصفهان‌ بازگشت‌.

وی‌ پس‌ از ورود به‌ اصفهان‌، در یك‌ خانه‌ی‌ استیجاری‌ مقیم‌ شد و برای‌ دیدار خانواده‌ به‌ شهرضا و اسفه‌ مسافرت‌ نمود. مدرس‌ در پاسخ‌ به ‌تقاضاهای‌ مردم‌ شهرضا مبنی‌ بر اقامت‌ در آن‌ شهر می‌گوید: «شهرضا محل‌ كوچكی‌ است‌ و هر كس‌ در این‌جا ثروتمند باشد، همه‌ كاره‌ است‌.من‌ هم‌ متاعی‌ دارم‌ و باید به‌ جایی‌ بروم‌ كه‌ خریدار داشته‌ باشد.»

سپس‌، مدرس‌، اصفهان‌ را برای‌ اقامت‌ خویش‌ انتخاب‌ كرد و پس‌ از فراهم‌ آوردن‌ مقدمات‌ اولیه‌ برای‌ زندگی‌ در این‌ شهر، همسر و فرزندانش‌را از اسفه‌ به‌ اصفهان‌ آورد و در مدرسه‌ی‌ جده‌ی‌ كوچك‌ و بزرگ‌ به ‌تدریس‌ فقه‌ و اصول‌، منطق‌ و شرح‌ منظومه‌ پرداخت‌ و در خلال‌ سال‌های‌تدریس‌، شاگردان‌ زیادی‌ از محضر وی‌ بهره‌مند گردیدند.

از نكات‌ قابل‌ تأمل‌ در زندگی‌ مدرس‌ آن‌كه‌ با تمام‌ مقام‌ علمی‌ و معنوی‌خود، برای‌ گذران‌ زندگی‌ روزمره‌ قبل‌ از شروع‌ تدریس‌، یعنی‌ از سحرگاه‌به‌ كارگری‌ می‌پرداخت‌ و با كشیدن‌ آب‌ حوض‌خانه‌ها، چرخ‌ معیشتی‌خویش‌ را می‌گرداند. شاید برای‌ او چندان‌ مشكل‌ نبود تا بدون‌ زحمت‌زیاد، با استفاده‌ از درآمد موقوفات‌ یا با قبول‌ هدایای‌ تجار و ثروتمندانی‌كه‌ می‌كوشیدند نظر او را به‌ سوی‌ خویش‌ جلب‌ نمایند، خود را از این‌سختی‌ برهاند، ولی‌ جوهره‌ی‌ وجودی‌ و قناعت‌ و بزرگ‌منشی‌ او اجازه ‌نمی‌داد كه‌ زیر بار منت‌ اغیار برود.

 

شهید مدرس

پس‌ از تغییر اوضاع‌ و برپایی‌ حكومت‌ مشروطه‌، مدرس‌ هم‌، پا به‌ این‌آوردگاه‌ بزرگ‌ گذاشت‌ تا آن‌كه‌ بختیاری‌ها پس‌ از فتح‌ تهران‌، به‌ اصفهان‌ رفتند، اقبال‌الدوله‌ كاشانی‌ را كه‌ از طرف‌ رژیم‌ استبدادی‌، حكومت‌داشت‌ بركنار كردند و انجمن‌ ولایتی‌ را به‌ ریاست‌ صمصام‌السلطنه ‌بختیاری‌ها تشكیل‌ دادند. مدرس‌ به‌ دلیل‌ ویژگی‌های‌ شخصیتی‌ و قدرت‌بیان‌، در این‌ انجمن‌ به‌ سمت‌ نایب‌ رییسی‌ برگزیده‌ شد، اما دیری‌ نپایید كه‌میان‌ او و صمصام‌السلطنه‌ بختیاری‌ بر سر برخی‌ مسایل‌ اجتماعی‌ وسیاسی‌ اختلاف‌ افتاد و حاصل‌ این‌ اختلاف‌، چیزی‌ جز دستور تبعید و تحت‌ نظر بودن‌ مدرس‌ در خارج‌ از اصفهان‌ نبود. مدرس‌ شبی‌ را در تبعید در تخت‌ فولاد ماند، ولی‌ مردم‌ اصفهان‌ به‌ خیابان‌ها ریختند، بازار تعطیل‌شد و جمعیت‌ عصبانی‌ ، بازگشت‌ مدرس‌ را خواستار گردید. بدین‌سان‌بود كه‌ مدرس‌ با احترام‌ و موفقیت‌ به‌ اصفهان‌ بازگشت‌.

نكته‌ی‌ قابل‌ توجه‌ دیگری‌ كه‌ یكی‌ از نقاط‌ عطف‌ در زندگی‌ مدرس‌پیش‌ از آغاز راه‌ پرفراز و نشیب‌ نمایندگی‌ مجلس‌ به‌ حساب‌ می‌آید،ماجرای‌ ترور وی‌ در اصفهان‌ است‌. اندیشه‌ی‌ مدرس‌، صراحت‌ لهجه‌ و نگاه‌ خالص‌ او به‌ پدیده‌های‌ سیاسی‌، بسیاری‌ از صاحبان‌ قدرت‌ وطرفداران‌ آن‌ها را به‌ مخالفت‌ با وی‌ وامی‌داشت‌. از این‌ رهگذر، با پیوستن‌عده‌ای‌ از علما به‌ مخالفان‌ مدرس‌، تصمیم‌ بر آن‌ می‌شود تا عده‌ای‌ ازطلاب‌ مدرسه‌ی‌ جده‌ بزرگ‌ از بختیاری‌ ها اسلحه‌ گرفته‌ و در فرصت‌مناسب‌ ، مدرس‌ را ترور كنند.

 با این‌حال‌، مدرس‌ كه‌ از نقشه‌ی‌ ترور خودآگاه‌ شده‌ بود، هیچ‌ تلاشی‌ برای‌ تغییر برنامه‌ی‌ تعیین‌ شده‌ نكرد. وی‌ ازسوی‌ دو نفر مورد هدف‌ قرار گرفت‌، اما آسیبی‌ ندید. مردم‌ كه‌ از صدای‌گلوله‌ متوجه‌ موضوع‌ شده‌ بودند، ضاربین‌ را دستگیر كرده‌ و نزد مدرس‌آوردند. وی‌ با گفتن‌ این‌ جمله‌ كه‌ قاتل‌ من‌ شخص‌ دیگری‌ غیر از شماست ‌و شما باید همراه‌ دوستان‌ خود پنهان‌ شوید، آن‌ها را بخشید. مدرس‌ از این‌ زمان‌ تا آن‌ هنگام‌ كه‌ به‌ عنوان‌ ناظر در مجلس‌ شورای‌ ملی‌ انتخاب‌شد، در كنار تدریس‌ فقه‌ و اصول‌، به‌ مبارزات‌ خود با حاكم‌ وقت‌ اصفهان ‌ادامه‌ داد. شهرت‌ این‌ مبارزات‌ كه‌ با هدف‌ احقاق حقوق مردم‌ و حفظ‌تعالیم‌ اسلامی‌ بود، چنان‌ بالا گرفت‌ كه‌ وقتی‌ قرار شد تا20 نفر ناظر از سوی‌ علما برای‌ حضور در مجلس‌ انتخاب‌ و معرفی‌ شوند، مدرس‌ در این‌ فهرست‌ جای‌ گرفت‌. او هم‌چنین‌ در مجلس‌ به‌ قید قرعه‌ انتخاب‌ شد تا به‌ عنوان‌ طراز اول‌ علما فعالیت‌ خود را آغاز نماید.

زمانی‌ كه‌ مدرس‌ به‌ این‌ سمت‌ انتخاب‌ شد، دوره‌ی‌ اول‌ مجلس‌ به ‌اتمام‌ نرسیده‌ بود. وی‌ تا پایان‌ این‌ دوره‌ صبر كرد و در این‌ مدت‌ به‌ ساخت‌مسجدی‌ در اسفه‌، دو مجتمع‌ مسكونی‌ در روستای‌ خیرآباد و چندین‌ كاردیگر پرداخت‌ تا بالاخره‌ با پایان‌ گرفتن‌ كار این‌ ساختمان‌ها، مقدمات‌حركت‌ خود به‌ تهران‌ را فراهم‌ نمود. وی‌ همراه‌ فرزندش‌ سید اسماعیل‌،یك‌ نفر خدمتكار و یك‌ سورچی‌ به‌ سوی‌ تهران‌ حركت‌ كرد.

مدرس‌ در جلسه‌ی‌ 195 دوره‌ی‌ دوم‌ مجلس‌ شورای‌ ملی‌، در تاریخ‌28 ذی‌الحجه‌ 1328 ق (1289 ش‌)، سوگندنامه‌ی‌ خود را قرائت‌ كرد و این‌ آغازی‌ برای‌ پنج‌ دوره‌ی‌ پرفراز و نشیب‌ نمایندگی‌ در مجلس‌ شورای‌ملی‌ بود. مدرس‌ در خلال‌ كارهای‌ سیاسی‌ خود به‌ انجام‌ فعالیت‌های‌مختلفی‌ نیز دست‌ می‌زد كه‌ از آن‌ جمله‌ می‌توان‌ به‌ نایب‌ رییسی‌ مدرسه‌ی‌سپهسالار اشاره‌ نمود. او در تیرماه‌ 1304 از سوی‌ احمد شاه‌ به‌ این‌ سمت‌انتخاب‌ شد و برای‌ نخستین‌ مرتبه‌ با هدف‌ حسن‌ اداره‌ی‌ امور مدرسه‌، نظامنامه‌ای‌ را تنظیم‌ و تدوین‌ كرد. مدرس‌ كه‌ خود به‌ تدریس‌ خارج‌ فقه‌ واصول‌، نهج‌البلاغه‌ و تاریخ‌ می‌پرداخت‌، از اساتید دیگری‌ برای‌ تدریس‌علوم‌ قدیم‌ و جدید دعوت‌ نمود، به خصوص‌ آن‌كه‌ بر آموزش‌ علوم‌ جدیداز سوی‌ طلاب‌ تأكید زیادی‌ داشت‌ تا گنگ‌ و زبون‌ بودن‌ آن‌ها در مقابل‌دانش‌ جدید مطرح‌ نگردد.

 

مدرس‌ آثار و تألیفات‌ زیادی‌ نیز داشت‌ كه‌ اغلب‌ آن‌ها در حمله‌ی‌مأموران‌ دولتی‌ به‌ منزل‌ وی‌ به‌ غارت‌ رفت‌ و مفقود شد. اكثر آثار وی‌ به ‌زبان‌ عربی‌، با نثری‌ ساده‌ و بی‌تكلف‌ نوشته‌ شده‌ كه‌ برخی‌ از آن‌ها شامل‌موارد زیر می‌باشد:

حاشیه‌ بركفایه‌ی‌ آخوند ملامحمدكاظم‌ خراسانی‌، رساله‌ در عقود و ایقاعات‌ ، رساله‌ در شرط‌ متأخر، رساله‌ در لزوم‌ و عدم‌ لزوم‌ قبض‌ درموقوفه‌، كتاب‌ حجیة‌الظن‌، كتاب‌ در بعض‌ احوال‌ ظن‌ فی‌ اصول‌الدین‌،كتاب‌ در بحث‌ استصحاب‌، رساله‌ در شرایط‌ امام‌ و مأموم‌ ، دوره‌ی‌تقریرات‌ اصول‌ میرزای‌ شیرازی‌، شرح‌ ساده‌ بر نهج‌البلاغه‌، كتاب‌ روز،خوافنامه‌، یادداشت‌های‌ سیاسی‌، رسایل‌ الفقهیه‌، حاشیه‌ بر كتاب‌ النكاح‌ مسجد شاهی‌، رساله‌ در ترتیب‌ (در علم‌ اصول‌ فقه‌)، تقریرات‌میرزاحسین‌ خلیلی‌ رازی‌ و كتاب‌ زرد كه‌ تاریخ‌ سیاسی‌ سال‌هایی‌ بوده‌است‌ كه‌ مدرس‌ در مركز ثقل‌ سیاست‌ ایران‌ قرار داشت‌.

جدای‌ از فعالیت‌های‌ آموزشی‌ و فرهنگی‌ پیش‌ گفته‌، مدرس‌ درمسایل‌ سیاسی‌ نیز عنصری‌ فعال‌ به‌ حساب‌ می‌آمد. او در كودتای‌ اسفندسال‌ 1299، در زمره‌ی‌ زندانیان‌ سیاسی‌ قرار می‌گیرد و تا پایان‌ دوره‌ی‌كابینه‌ی‌ سیاه‌ در قزوین‌، در تبعید و حبس‌ باقی‌ می‌ماند تا آن‌كه‌ سرانجام‌در خرداد 1300 با صدور فرمان‌ سقوط‌ كابینه‌ از سوی‌ احمد شاه‌، تمامی‌زندانیان‌ سیاسی‌ آزاد گردیدند.

مدرس‌ پس‌ از سقوط‌ كابینه‌ی‌ سیدضیاء در ادوار چهارم‌، پنجم‌ و ششم‌مجلس‌ نیز به‌ نمایندگی‌ از سوی‌ مردم‌ تهران‌ به‌ مجلس‌ رفت‌. در اوایل‌دوره‌ی‌ ششم‌ مجلس‌، ترور مدرس‌، یكی‌ از مسایل‌ قابل‌ توجه‌ به‌ شمارمی‌آید. وی‌ درحالی‌كه‌ مانند هر روز صبح‌ از خانه‌ به‌ سوی‌ مدرسه‌ی‌سپهسالار در حركت‌ بود، از سوی‌ عده‌ای‌ مسلح‌ مورد هجوم‌ واقع‌می‌شود. او در لحظه‌ای‌ كوتاه‌، روی‌ به‌ دیوار كرده‌، عمامه‌ را با عصا و عبارا با دستان‌ خویش‌ بالا برده‌ و خود را خم‌ می‌كند تا تیر به‌ وی‌ اصابت‌نكند. رضاخان‌ كه‌ در روز ترور، خارج‌ تهران‌ به‌ سر می‌برد، با ارسال‌تلگرافی‌، جویای‌ حال‌ او شد و مدرس‌، در پاسخ‌، جمله‌ی‌ معروف‌ خودیعنی‌ «به‌ كوری‌ چشم‌ دشمنان‌، مدرس‌ نمرده‌ است‌» را بیان‌ كرد.

مدرس‌، دوران‌ مجلس‌ ششم‌ را در جوّی‌ آكنده‌ از محدودیت‌ و كنترل‌سپری‌ كرد. در انتخابات‌ مجلس‌ هفتم‌، به‌ هنگام‌ شمارش‌ آرا، رأی‌هایی‌كه‌ به‌ نام‌ وی‌ بود، شمارش‌ نشد و او در اعتراض‌ به‌ این‌ مسأله‌ گفت‌ كه‌ «اگر همه‌ی‌ مردم‌ تهران‌ هم‌ به‌ من‌ رأی‌ نداده‌ باشند، خودم‌ یك‌ رأی‌ به‌ نام‌خودم‌ در صندوق انداختم‌، چرا آن‌ یك‌ رأی‌ خوانده‌ نشد؟»

عدم‌ انتخاب‌ مدرس‌ در مجلس‌ هفتم‌، زمینه‌ را برای‌ تبعید وی‌ فراهم‌آورد. عصر روز دوشنبه‌ 16 مهرماه‌ 1307، رییس‌ شهربانی‌ با عده‌ی‌ زیادی‌ پاسبان‌ به‌ منزل‌ وی‌ هجوم‌ بردند و او را شبانه‌ از تهران‌ خارج‌ كردند.مدرس‌ به‌ خواف‌، كه‌ مردمی‌ سنی‌ داشت‌، تبعید شد كه‌ نُه‌ سال‌ به‌ طول‌انجامید. در این‌ دوران‌، فشار زیاد و محدویت‌های‌ فراوان‌ به‌ وی‌ اعمال‌می‌شد تا از انجام‌ هر حركتی‌ برای‌ آزادی‌ وی‌ یا رابطه‌ با یارانش‌ جلوگیری‌شود. سرانجام‌ در شب‌ دهم‌ آذر 1316 مدرس‌ از خواف‌ به‌ كاشمر برده‌شد و چند روز بعد وی‌ را به‌ شهادت‌ رساندند.

 

منبع: مرکز اسناد انقلاب اسلامی

!! نوشته شده توسط حسین | 17:44 | شنبه 10 آذر1386 •

لطفا استقلالیها سکوت کنند

سلام

من امروز نمی خواستم اپ کنم از قبل هم تصمیم گرفته بودم که دیگه اپ ورزشی نداشته باشم اما بعضی وقتا نمیشه . عامل  اپ ورزشیم هم یکی برد پرسپولیس بود یکی باخت استقلال با سرمربی جدیدش با اون همه قال وقیل

 

هفته‌ي پانزدهم ليگ برتر فوتبال با پيروزي استقلال اهواز و پيكان به پايان رسيد.

به گزارش ايسنا، در ادامه‌ي رقابت‌هاي ليگ برتر فوتبال، عصر جمعه استقلال اهواز با نتيجه‌ي 2 بر 1 مقاومت سپاسي شيراز را شكست داد.

پيكان در خانه‌ي مس كرمان با حساب 3 بر 2 به پيروزي رسيد.

در ساير ديدارهاي جمعه، تيم فوتبال استقلال تهران در ورزشگاه آزادي به ديدار پاس همدان رفت و با نتيجه‌ي يك بر صفر مغلوب حريف خود شد.

در اين ديدار كه 20 هزار تماشاگر آبي‌پوشان پايتخت آن را از نزديك تماشا مي‌كردند "آپوچا" بازيكن تيم پاس همدان در دقيقه‌ي 12 گل پيروزي‌بخش تيمش را به ثمر رساند.

ابومسلم خراسان در كرمانشاه توانست با نتيجه‌ي 2 بر صفر شيرين فراز را شكست دهد تا شاگردان پرويز مظلومي در برابر تيم محمود فكري به پيروزي دست يابند.

ملوان بندرانزلي نيز با نتيجه‌ي 2 بر يك از سد راه آهن گذشت.

ديدار تيم‌هاي سايپا و پگاه گيلان نيز با نتيجه‌ي 2 بر يك به سود پگاه قعرنشين به پايان رسيد تا تيم پگاه پس از پانزده بازي در برابر مدافع عنوان قهرماني ليگ برتر اولين برد خود را جشن بگيرد.

پنج شنبه نيز پرسپوليس با نتيجه 1 بر صفر از سد برق شيراز گذشت.

در ابتداي هفته سه شنبه سپاهان با يك گل صباباتري را برد و ذوب آهن 2 بر 1 صنعت نفت آبادان را شكست داد.

!! نوشته شده توسط حسین | 21:15 | جمعه 9 آذر1386 •

چرا مثلث توقیف شد؟؟؟؟!!!

مصاحبه ای که می خوانید مصاحبه ی رضا رشید پوربا روزنامه ی اعتماد ملی درتاریخ ۲۴/۸/۱۳۸۶ در خصوص علل ودلایل توقیف برنامه ی چالشی مثلث است که تنها یک شب از شبکه ی پنج پخش شد است

به گزارش «جهان»، اعتماد ملي گفتگويي با رضا رشيد پور مجري سيما انجام داده كه متن كامل آن به شرح زير است:
چرا <مثلث> تنها يك شب روي آنتن رفت و چرا به اين سرعت توقيف شد؟
شبي كه برنامه پخش شد تمام عوامل برنامه به علا‌وه مدير مستقيم ما در استوديو حضورداشتند. ‌آقاي مهندس حميدي، مدير گروه اجتماعي شبكه و آقاي ميرهاشمي، قائم مقام ايشان در استوديو بودند و تمام اتفاقاتي كه قرار بود در ‌برنامه بيفتد از قبل و به صورت مكتوب با مدير گروه اجتماعي و مدير شبكه هماهنگ شده بود. بعد از اتمام برنامه هم همه ‌با رضايت استوديو را ترك كردند.اما فردا ‌كه براي اجراي شب دوم برنامه آماده شده بوديم، ساعت هفت بعدازظهرگفته شد كه برنامه ديگر روي آنتن نمي‌رود و صبح روز بعد هم من در روزنامه‌ها خواندم كه برنامه ‌توقيف شده ! اول فكر نمي‌كردم اين خبر صحت داشته باشد اما بعد ديدم كه پيش‌بيني خبرنگارها درست بوده است.


فكر مي‌كنيد دليل توقيف برنامه چه بود؟ صحبت‌هاي تهمينه ميلا‌ني درباره مسعود ده‌نمكي يا سردار رادان و اعلا‌م‌نظر مردم درباره طرح‌هاي امنيت اجتماعي نيروي انتظامي و يا چيز ديگري به‌جز همه اين دلا‌يل؟ ‌


 باور كنيد خودم هم نمي‌فهمم چرا. ما در برنامه يك ارتباط تلفني داشتيم با مسعود ‌ده‌نمكي كه با ادبيات هميشگي‌خودش حرف زد.يك ارتباط تلفني هم داشتيم با تهمينه ميلا‌ني كه ايشان هم با ادبيات هميشگي‌اش ‌حرف زد.يك ارتباط تلفني هم با سردار رادان داشتيم با اين سوال كه آيا طرح مبارزه با بدحجابي در فصل زمستان هم ‌با همان شدت ادامه پيدا خواهد كرد يا نه و ايشان هم فرمودند كه بله طرح ادامه دارد. بعد هم ما نظرسنجي كرديم. 48 درصد از بينندگان برنامه مخالف اجراي طرح بودند و 52 ‌درصد موافق كه آن را عينا اعلا‌م كرديم و تازه به سردار هم كارت سبز داديم ! درباره آقاي ده نمكي هم، خانم ‌ميلا‌ني گفتند ايشان حق دارند فيلم <عقده‌اي‌ها> را بسازند چون امكاناتي كه ايشان در سينما دارند و ديالوگ‌هايي كه ايشان در ‌فيلم‌هايشان مي‌توانند ضبط كنند من هم اگر مي‌توانستم داشته باشم <عقده‌اي> نمي‌شدم كه ايشان مجبور شوند فيلم عقده‌اي‌ها را ‌بسازند. همين! حالا‌ نمي‌دانم كدام يك از بخش‌هاي برنامه عامل اين اتفاق شده.خانم ميلا‌ني كه در<شب شيشه‌اي> هم حضور داشت و صحبت كرده بود و جالب است كه همين سازمان صدا و سيما هم در حال حاضر پروژه‌هاي سريالي خيلي بزرگي را به خانم ميلا‌ني سپرده !

سازمان صدا و سيما هيچ توضيحي هم درباره دلا‌يل توقيف اين برنامه نداد.ظاهرا پاسخگويي به افكار عمومي براي <رسانه ملي> چندان اهميتي ندارد.
شبكه پنج خودش با اصرار خواست كه من حتما در فصل پاييز ‌برنامه داشته باشم.اما متاسفانه شبكه هم حمايتي از برنامه نكرد. بالا‌خره بايد جوابي به مخاطب داده مي‌شد. اگر اعلا‌م مي‌شد كه اين برنامه در حال حاضر منطبق با موازين سازمان نيست به نظرم خيلي بهتر بود و من هم دوست داشتم كه حداقل شبكه پنج اطلا‌عيه‌اي مي‌داد و اعلا‌م ‌مي‌كرد كه تشخيص ما اين بوده كه فعلا‌ اين برنامه پخش نشود و ما هم ‌كارمند سازمان هستيم و مسلما موظف به اطاعت بوديم. اگر اين مساله با شفافيت اعلا‌م مي‌شد، حداقل حرمت خبري حفظ مي‌شد. ‌


براي تهيه <مثلث> چقدر زمان و بودجه صرف شده بود؟ ‌
خيلي براي مثلث وقت گذاشته بودم. كل فصل تابستان را درباره اين كار فكر كرده بوديم. چندين ‌بار آن را نوشتيم و دور ريختيم و مشورت كرديم. از مخابرات پهناي باند گرفته بوديم كه بتوانيم تعداد زيادي ‌اس‌ام‌اس دريافت كنيم. تلفن زميني راه‌انداختيم تا مردم بتوانند با فشردن شماره يك و دو روي تلفن ثابت هم نظر بدهند. تهيه كننده برنامه، خودم و محمد قنبري بوديم كه پنج ماه براي آماده‌سازي آن تلا‌ش كرده بوديم.نزديك به 20 ميليون ‌تومان هزينه شده بود اما... اين اولين مورد است كه در تاريخ صدا و سيما به اين شكل برنامه‌اي يك شبه توقيف ‌مي‌شود.در كوله‌پشتي هم نهايتا مجري عوض شد. براي من ‌الا‌ن <مثلث> مثل يك جنين سقط شده است.‌


ظاهرا تا شش ماه نمي‌توانيد كار تازه‌اي داشته باشيد. در اين شرايط تكليف كساني كه برنامه‌هاي زنده با حساسيت‌هاي اين‌چنيني را اجرا مي‌كنند چيست؟ ‌
خط قرمزها در برنامه زنده خيلي پررنگ‌تر است و ميزان امنيت اجراكنندگان اين برنامه‌ها هم واقعا معلوم نيست. از مهم‌ترين ضعف‌هايي كه در شغل اجرا ‌وجود دارد عدم وجود امنيت شغلي است.از ‌مجموع برنامه <شب شيشه‌اي> مبلغي نزديك به هشت ميليون تومان نصيب من شد.برنامه از 30 خرداد ماه 86 تمام شد و من پس از آن بيكار هستم و با اين ماجراها ‌گمان مي‌كنم كه حالا‌حالا‌ها هم بيكار بمانم.حالا‌ مجري صدا و سيما بايد برود چه كار بكند كه هم‌شان كار رسانه‌اي‌اش باشد‌؟ برود بيرون سوپرماركت بزند يا ‌پيتزافروشي تا غلطك زندگي‌اش بچرخد؟ ‌


اتفاقي كه در برنامه <كوله‌پشتي>افتاد و بعد منجر به كنار رفتن فرزاد حسني شد تا چه حد در توقيف برنامه شما تاثير داشت؟ ‌
كوله‌پشتي يك برنامه جريان‌ساز در رسانه ما بوده و در طول چهار سري كه پخش شد در هر سري ‌حرف‌هايي براي گفتن داشت و چيزهايي را به رسانه اضافه كرد.فرزاد حسني هم به عنوان يك مجري نسل ‌سومي سبك جذابي را به تلويزيون آورده بود.حالا‌ كاري ندارم كه اين سبك تا چه حد با شو و نمايش همراه بود.اما ‌به قول افشين يداللهي <هفتاد سال عبادت يك شب به باد مي‌ره> و اين اتفاق در كوله‌پشتي چهار افتاد؛علي‌رغم تيزهوشي‌اي كه در فرزاد ‌حسني سراغ دارم و شايد هم دقيقا به خاطر همين تيزهوشي.در تمام اين اتفاقات كه افتاد، تنها يك نفر برنده بود و آن تنها خود فرزاد حسني بود. اين هم از ‌تيز‌هوشي فرزاد حسني بود كه بازي را به سمتي برد كه برنده تنها خودش باشد كه البته اين به دور از همكاري و تعامل ‌بود.


يعني اين عواقب برخورد فرزاد حسني با سردار رادان در برنامه زنده تلويزيوني بود كه<مثلث>هم توقيف شد؟ ‌
گفت‌وگو با سردار رادان در برنامه كوله‌پشتي مي‌توانست با شيوه حرفه‌اي‌تر و رسانه‌اي‌تري انجام شود تا ‌بقيه برنامه‌هاي تلويزيوني از آسيب‌هاي بعدي مصون بمانند. اگر تهيه كننده كوله‌پشتي هشيارانه‌تر ‌عمل مي‌كرد باعث مي‌شد كه جريان اعتماد به وجود آمده در تلويزيون از بين نرود و به يكباره قطع نشود.اگر با آينده‌نگري بيشتري عمل شده بود الا‌ن هم كوله‌پشتي پخش مي‌شد و هم ‌مثلث اما به دليل اتفاقاتي كه در نتيجه ناشي‌گري در برنامه كوله‌پشتي افتاد ‌باعث شد كه همه ما دچار اين سردرگمي بشويم.‌

برنامه انتقادي <مثلث> در حالي در همان شب اول اجرا توقيف مي‌شود كه بر اساس اعلا‌م خود سازمان صدا و سيما در روزنامه جام جم، در شب پخش <مثلث> با وجود همزماني آن با سريال پربيننده <يانگوم> در شهر تهران، مخاطب <مثلث> بسيار بيشتر بوده است.به نظر شما چرا مديران صدا و سيما بايد <يانگوم> را به برنامه‌هاي داخلي و با ويژگي انتقادي مانند <مثلث> ترجيح دهند؟ ‌
بله درست است و اين استقبال هم در حالي بود كه ما بدون اعلا‌م قبلي روي آنتن رفته بوديم.اما درباره اينكه چرا برنامه تحمل نشد به نظرم رسانه در همه جاي دنيا متغيري تاثيرپذير از فاكتورهاي اجتماعي است و در كشوري مثل ما كه رسانه صددرصد دولتي است اين تاثيرپذيري تشديد مي‌شود و به همين دليل شايد لا‌زم باشد بيشتر از آنكه به ظرفيت تغييرپذيري درصدا و سيما ‌نگاه كنيم به اين توجه كنيم كه ‌وقتي رسانه‌اي صددرصد وابسته به دولت است و تغذيه‌كننده از سيستم دولتي است تا چه حد قدرت تصميم‌گيري دارد.چنين رسانه‌اي ناچار به عضوگيري از ‌گروه‌ها و دسته‌هاي مختلف سياسي است و مجبور است مثل احزاب بر اساس موج‌هاي اجتماعي و سياسي حركت كند.


پس با اين تعريف اين رسانه ديگر نمي‌تواند رسانه ملي باشد بلكه بيشتر رسانه دولتي است.
البته كلمه ملي هم بار معنايي دارد هم بار حقوقي ومحتوايي و وقتي يك رسانه ملي است كه بازتاب خواسته‌هاي ملت ‌باشد.با وجود انتقادهايي كه به صدا و سيما مي‌شود اما من احساس مي‌كنم در دوران رياست آقاي ضرغامي در حد بضاعت و امكان اجتماعي و سياسي كه در جامعه ما وجود دارد سعي شده كه صدا و سيما به اين تعريف نزديك ‌شود.


اما در همين زمان مديريت آقاي ضرغامي است كه براي اولين بار در تاريخ صدا و سيما برنامه‌اي به اين شكل و يك‌شبه توقيف مي‌شود.
باور كنيد تجربه <شب شيشه‌اي> به من نشان داد كه گاه سعه‌صدر سازمان صدا و سيما و مديران آن بسيار بيشتر از واكنش‌هاي بيروني در قبال برنامه‌ها است.برنامه‌هايي پخش مي‌شود كه مورد تاييد مديران صدا و سيما هست ولي فرداي آن روز واكنش‌هايي از جناح‌هاي سياسي صورت مي‌گيرد كه سازمان را در موضع انفعال و احتياط قرار مي‌دهد.شرايط كشور هم الا‌ن به گونه‌اي است كه متاسفانه <سعه‌صدر> قرباني <حساسيت> شده است بنابراين رسانه دولتي هم در اين شرايط احتياط بيشتري مي‌كند تا به عنوان عامل برهم زننده آرامش جامعه يا امنيت ملي شناخته نشود.البته من اين روند را در سازمان تاييد نمي‌كنم.صدا و سيما بيش از حد به واكنش‌هاي بيروني حساس شده و با هر واكنش اجتماعي كنش‌هاي خود را عوض مي‌كند، در حالي كه به هر حال بايد براي تغييرات يكسري مقاومت‌هايي هم صورت بگيرد.


مثلا‌ چه نهادهايي بيشتر صدا و سيما را تحت فشار قرار مي‌دهند؟ ‌
خيلي از تصميم‌گيري‌ها تنها به ظاهر از سوي صدا و سيما انجام مي‌شود و متاثر از مسائل ديگر است.ما يك دعواي حقوقي كوچك بين وزارت ارشاد و حوزه هنري را مطرح مي‌كنيم و تازه تريبون را هم در اختيار وزارت ارشاد قرار مي‌دهيم كه از خودش دفاع كند و نه حوزه هنري اما حتي در اين حد هم وزارت ارشاد برنمي‌تابد كه انتقاد را تحمل كند. بعضي نيروهاي سياسي و حتي اجتماعي هم همين‌طور. در برابر تغييرات در صدا و سيما مقاومت وجود دارد. حتي وقتي تلويزيون خودش سعي مي‌كند از اين پيله بيرون بيايد واكنش‌ها طوري است كه اعصاب مديران رسانه را فرسوده مي‌كند تا تصميمات عصبي و مقطعي بگيرند.


‌ آيا اين فشارها تنها در مورد بعضي برنامه‌هاي خاص وجود دارد؟ مثلا‌ پربيننده‌ترين بخش خبري صدا و سيما كه خبر بيست و سي است مدام در حال استهزا، مسخره‌كردن گروه‌هاي اصلا‌ح‌طلب، انتشار اخبار كذب و گزينش خبرها به سود اهداف خاص است. آيا درباره چنين برنامه‌اي هيچ فشار بيروني وجود ندارد؟
من هم مثل شما با لحن گفتن اين اخبار موافق نيستم. مثلا‌ يك بار در خبرشان به يكي از مقامات عالي كشور صفت <جوشكار> داده بودند كه به نظر من واقعا دور از شان است. اما اينگونه خط‌كشي‌هاي سياسي بيشتر در معاونت سياسي وجود دارد اما مثلا‌ در معاونت سيما كه آقاي ميرباقري مديريت آن را بر عهده دارند من مي‌توانم شهادت بدهم كه واقعا جناح‌بندي سياسي وجود ندارد.


حالا‌ كه تا مدتي در تلويزيون نمي‌توانيد كار كنيد؛ برنامه ديگري براي كار نداريد؟ ‌
‌با وجود تمام محدوديت‌هايي كه به تلويزيون تحميل مي‌شود اما من باز هم فكر مي‌كنم امنيت تلويزيون بيشتر از مطبوعات است. به هر حال ما مستقيما درگير ‌‌نيستيم اما در مطبوعات فضا براي كاركردن سخت‌تر است. ولي خيلي وقت بود كه دغدغه انجام يك كار ‌‌ژورناليستي نرم را هم داشته‌ام كه براي مخاطب و هنرمند بدنه باشد. با همين هدف هفته‌نامه‌اي به نام <گلدون> را آماده كرده‌ايم. 14 آذر هم كه سالگرد درگذشت زنده‌ياد علي حاتمي است تصميم داريم ‌‌مراسمي برگزار كنيم به ياد علي حاتمي و همزمان با آن انتشار نشريه‌مان را هم اعلا‌م كنيم.
نظر نویسنده:به نظر من هر اتفاق تازه ای که در تلوزیون رخ می دهد باید حتما یک یا چند قربانی داشته باشد که این بار قربانیان این اتفاق نو دو مجری پر طرفدار صدا وسیما یعنی فرزاد حسنی و رضا رشید پور شدند
به نظر من در این اتفاقات هم هیچ کس مقصر نیست ما باید ظرفیت رسانه ای خود را افزایش دهیم
!! نوشته شده توسط حسین | 17:40 | یکشنبه 4 آذر1386 •

RSS