تبليغاتX
متفاوت اما دوست داشتنی

شهادت حضرت زهرا(س)حقیقتی انکار ناپذیر

                          بسم رب الزهرا(س)

سلام خدمت همه محبین واقعی اهل بیت.این اپ من یک اپ کاملا ویژه در مورد شهادت حضرت زهرا سلام الله علیهاهست .انگیزه من جواب دادن به یه وبلاگی بود که ایشون ادعای شیعه گری داشت ولی شهادت حضرت زهرا رو به این صورتی که نقل شده قبول نداشت من تواین اپم فقط و فقط میخوام جواب این وبلاگ رو بدم ضمنا ایشون از کتب شیعه کتا بحارالنوار رو اصلا قبول نداشت از کتب اهل سنت هم کتاب های صحیح بخاری و صحیح مسلم رو اصلا قبول نداشت.من هم به اعتقاد ایشون کاملا احترام گذاشتم توو جوابایی که اوردم اصلا از کتب بحارالانوار و صحیح بخاری و صحیح مسلم استفاده نکردم.البته از کتاب بحارالنوار یک بار استفاده شده و اونم نه به صورت مستقیم بلکه روایتی به نقل از کتب اهل سنت که در کتاب بحارالانورنقل شده اورده شده است. ضمنا همین الان به خاطر طولانی شدن این اپم از همه خوانندگان این مطلب عذرخواهی می کنم.

 

                  علت شهادت حضرت زهرا(س) و ماجرای سقط حضرت محسن

پرسش:

آیا حضرت فاطمه سلام الله علیها شهید شد؟ علت مرگ ایشان و ماجرای سقط حضرت محسن چه بود؟

پاسخ:

از سؤالات اساسی در ماجرای آتش زدن خانه حضرت علی(ع) و اهانت به آنبزرگوار این است که: آیا(چنانکه شیعیان می‏گویند) به ساحت حضرت فاطمه زهراعلیهاالسلام نیز جسارت کردند؟ و بر آن حضرت صدماتی وارد شد که منجر به شهادت او وفرزندش گردید یا خیر؟

برخی از دانشمندان اهل سنت برای حفظ موقعیت خلفا از بازگو کردن این قطعه ازتاریخ خودداری نموده‏اند؛ از جمله ابن ابی الحدید در شرح خود می‏گوید: «جساراتی راکه مربوط به فاطمه زهرا علیهاالسلام نقل شده، در میان مسلمانان تنها شیعه آن را نقلکرده است.[1]

البته برخی از دانشمندان و مورخان اهل سنت، در این بخش، از بیان واقعیات تاریخی شانهخالی کرده‏اند؛ چنان که سید مرتضی رحمة ‏الله علیه در این زمینه می‏گوید:

«در آغاز کار، محدثان و تاریخ نویسان از نقل جسارت‌هایی که به ساحت دختر پیامبرگرامی اسلام(ص) وارد شده امتناع نمی‏کردند. این مطلب در میان آنان مشهور بود که مأمور خلیفهبا فشار، درب را بر فاطمه علیهاالسلام زد و او فرزندی را که در رحم داشت سقط نمود وقنفذ به امر عمر، فاطمه زهرا علیهاالسلام را زیر تازیانه گرفت تا او دست از علی بردارد؛ولی بعدها دیدند که نقل این مطالب با مقام و موقعیت خلفاء سازگاری ندارد؛ لذا از نقلآنها خودداری نمودند.»[2]

مسعودی در قسمتی از کتاب خود آورده است:«فَوَجهُوا اِلی مَنْزلِهِ فَهَجَمُوا عَلَیْهِ وَ اَحْرَقُوابابَهُ... وَ ضَغَطُوا سَیدَةَ النساءِ بِالْبابِ حَتی اَسْقَطَتْمُحْسِنا؛پس (عمر و همراهان) به خانه علی علیه السلام رو کرده وهجوم بردند، خانه آن حضرت را به آتش کشیدند؛ با در به پهلوی سیده زنان عالم زدند؛چنان که محسن را سقط نمود.»[3]

اما منابع اهل سنت:

1- عبدالکریم بن احمد شافعی شهرستانی (548 - 479 ق.) نقل کرده: «اِنعُمَرَ ضَرَبَ بَطْنَ فاطِمَةَ یَوْمَ الْبَیْعَةِ حَتی اَلْقَتْاَلْجَنینَ مِنْ بَطْنِها ،به راستی عمر در روز بیعت، ضربتی به فاطمهعلیهاالسلام وارد کرد که بر اثر آن، جنین خویش را سِقط نمود.»[4]

همین قول را اسفرائینی (متوفای 429 ق)، به نظام نسبت داده و گفته است که او قائل بود: «اَن عُمَرَ ضَرَبَ فاطِمَةَ وَ مَنَعَ میراثَالْعِتْرَةِ ،عمر فاطمه علیهاالسلام را زد و از ارث اهل بیتعلیهم السلام جلوگیری کرد.»[5]

2- صفدی یکی دیگر از علمای اهل سنت می‏گوید:«اِن عُمَرَ ضَرَبَ بَطْنَفاطِمَةَ یَوْمَ الْبَیْعَةِ حَتی اَلْقَتْ اَلْمُحْسِنَ مِنْبَطْنِها، به راستی عمر آن چنان فاطمه علیهاالسلام را در روز بیعت  زد که محسن را سقط نمود.»[6]

3- مقاتل بن عطیه می‏گوید: ابابکر بعد از آن که با تهدید و ترس و شمشیر از مردمبیعت گرفت، عمر و قنفذ و جماعتی را به درب خانه علی و زهراعلیهماالسلام فرستاد. عمر هیزم را درِ خانه فاطمه جمع نمود و درب خانه را به آتشکشید، هنگامی که فاطمه زهرا علیهاالسلام پشت در آمد، عمر و اصحاب او جمع شدند و عمرآن چنان حضرت فاطمه علیهاالسلام را پشت در فشار داد که فرزندش را سقط نمود و میخ دربه سینه حضرت فرو رفت (و بر اثر آن صدمات) حضرت به (بستر) بیماری افتاد تا آن که ازدنیا رفت.»[7]

4- ابن ابی الحدید نقل نموده است: «ابو العاص، شوهر زینب، دختر پیامبر اکرمصلی‏الله‏علیه‏و‏آله‌وسلم در جنگ از طرف مسلمانان به اسارت گرفته شد؛ ولی بعدا ماننداسیران دیگر آزاد شد.

ابو العاص به پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‌وسلم وعده داد که پس از مراجعت به مکه،وسائل مسافرت دختر پیامبر(ص) را به مدینه فراهم سازد. پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‌وسلم بهزید حارثه و گروهی از انصار، مأموریت داد که در هشت مایلی مکه توقف کنند و هر موقعکجاوه زینب به آن جا رسید، او را به مدینه بیاورند. قریش از خروج دختر پیامبر(ص) ازمکه آگاه شدند. گروهی تصمیم گرفتند که او را از نیمه راه باز گردانند. جبار بنالاسود (یا هبار ابن الاسود) با گروهی خود را به کجاوه زینب رساند و نیزه خود رابر کجاوه دختر پیامبر(ص) کوبید. از ترس آن، زینب، کودکی را که در رحم داشت، سقط کرد وبه مکه بازگشت. پپامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‌وسلم از شنیدن این خبر سخت ناراحت شد و درفتح مکه (با این که همه را بخشید و آزاد نمود) خون قاتل فرزند زینب را مباحشمرد.»

ابن ابی الحدید می‏گوید:

«من این جریان را برای استادم ابو جعفر نقیب خواندم، او گفت: وقتی که پیامبرصلی‏الله‏علیه‏و‏آله‌وسلم خون کسی که دخترش زینب را ترسانید و او سقط جنین کرد را مباحشمرد، قطعا اگر زنده بود خون کسانی را که دخترش فاطمه علیهاالسلام را ترسانیدند کهباعث شد فرزندش (محسن) را سقط کند، حتما مباح می‏شمرد.»

ابن ابی الحدید می‏گوید، به استادم گفتم:

«آیا از شما نقل کنم آن چه را مردم می‏گویند که فاطمه بر اثر ترس (و ضرباتی که براو وارد شد) فرزندش را از دست داد؟

پس گفت: نه! از طرف من نقل نکن! و همین طور رد و بطلان آن را نیز از طرف من نقلنکن! چون اخبار در این زمینه متعارض است.»[8]

این قصه، به خوبی نشانمی‏دهد که اخبار موافق با نظریات شیعه در بین روایات اهل سنت نیز وجود داشته و خودابن ابی الحدید نیز در قسمتی از کلامش اعتراف می‏کند؛ آن جا که می‏گوید: «عَلی اَنجَماعَةً مِنْ اَهْلِ الحَدیثِ قَدْ رَوَوْا نَحوَهُ، گروهی از اهلحدیث (از اهل سنت نیز) مانند آن چه را شیعیان می‏گویند نقل کرده‏اند.[9]

5- سکونی یکی از راویان اهل سنت است[10]او می‏گوید: «نزد امام صادقعلیه‏السلام رفتم؛ در حالی که غمگین و ناراحت بودم. امام صادق علیه‏السلام فرمود:ای سکونی! چرا ناراحتی؟! گفتم: خداوند فرزند دختری به من داده (از این که فرزندم پسرنبوده و دختر است ناراحتم) پس حضرت فرمود: ای سکونی، سنگینی دخترت را زمینبر می‏دارد و روزی او بر خداوند است و بر غیر اجل شما زندگی می‏کند و از رزق شمانمی‏خورد (پس چرا ناراحتی؟).»

سکونی می‏گوید: (با کلمات امام صادق علیه‏السلام ) غمم رفت. آن گاه فرمود:

«ما سَمیْتَها؟ قُلْتُ: فاطِمَةَ. قالَ: آهْ آهْ ثُم وَضَعَ یَدَهُ عَلی جَبْهَتِهِ وَ کَانی بِهِ قَدْ بَکی وَ قالَ: اِذا سَمیْتَها فاطِمَةَ فَلاتَسُبها وَلا تَضْرِبْها وَلاتَلْعَنْها. هذَا الاِْسْمُ مُحْتَرَمٌعِنْدَالله‏ِ عَزوَجَل وَ هُوَ اِسْمٌ اِشْتَق مِنْ اِسْمِهِ لِحَبیبَتِهِالصدیقة» وَ کانَ الاِمامُ لَما سَمِعَ بِاسْمِ فاطِمَةَ ذکر جَدتَهُ وَمَصائبَها وَلَمْ یَزَلْ یَذْکُرُ وَ یَقُولُ: وَ کانَ سَبَبُ وَفاتِها اَنقُنْفُذَ مَوْلی فُلان[11]چه نامی بر او گذاردی؟ گفتم: فاطمه: فرمود:آه آه. سپس دست خود را بر پیشانی‏اش گذاشت و گویا گریه می‏کرد و فرمود: حال که اورا فاطمه نامیدی به او ناسزا نگو؛ او را (کتک) نزن و نفرینش نکن (چرا که) این نامدر نزد خداوند با عظمت محترم است؛ و آن نامی است که خداوند از اسم خود برای حبیبهخود صدیقه گرفته است. (آن گاه سکونی می‏گوید:) همیشه امام صادق علیه‏السلام اینگونه بود که وقتی نام فاطمه علیهاالسلام را می‏شنید به یاد جده‏اش (فاطمه) ومصیبت‌های او می‏افتاد و همیشه تذکر می‏داد و می‏گفت: سبب وفات (و شهادت) فاطمهعلیهاالسلام ضربتی بود که قنفذ، غلام فلانی (یعنی عمر) بر او وارد ساخت.

توجه دارید که سکونی با همه وثاقتی که دارد، اینجا تعصب سنی‏گری خویش را نشانداده و ذیل کلام امام صادق علیه‏السلام را حذف و تحریف نموده است. با این حال، مطلبروشن است که سبب شهادت فاطمه زهرا علیهاالسلام همان ضرباتی بود که به دست قنفذ وعمر بر آن حضرت وارد شد.

چنان که ابابصیر از امام صادق علیه‏السلام متن کامل کلام حضرت را به این صورتنقل نموده است:« وَ کانَ سَبَبُ وَفاتِها اَن قُنْفُذَ مَوْلی عُمَرَ لَکَزَها بِنَعْلِ السیْفِ بِاَمْرِهِ فَاَسْقَطَتْ مُحْسِنا وَ مَرِضَتْ مَرَضا شَدیدا وَلَمْتَدَعْ اَحَدا مِمنْ آذاها یَدْخُلُ عَلَیْها، سبب فوت فاطمهعلیهاالسلام ضرباتی بود که قنفذ، غلام عمر با غلاف شمشیر بر آن حضرت به فرمان عمرزد؛ پس (فرزندش) محسن را از دست داد و به شدتبیمار شد و هیچ یک از آزار دهندگانخویش را راه نداد (که به دیدن او بیایند)[12]

ب. منابع شیعه:

نظر دانشمندان شیعه و روایات نقل شده از سوی آنان چنین است:

هنگامی که خواستند علی علیه‏السلام را به مسجد ببرند با مقاومت فاطمهعلیهاالسلام روبرو شدند و فاطمه علیهاالسلام برای جلوگیری از بردن همسر گرامی‏اشصدمه‏های روحی و جسمی فراوانی دید که بیان همه آنها از توان زبان و قلم خارج است؛فقط به گوشه‏ای از آن در یک نقل تاریخی اشاره می‏کنیم؛ وگرنه در این موضوع، نقل‌هایتاریخی فراوان است.

خلاصه ماجرا همان است که در نامه خود عمر به معاویه آمده است. در بخشی از آنچنین می‏نویسد:

«... وقتی درب خانه را آتش زدم (آن گاه داخل خانه شدم) ولی فاطمه درب خانه راحجاب خود قرار داد و مانع از دخول من و اصحابم شد. با تازیانه آن چنان بر بازوی اوزدم که مانند دملج (بازوبند) اثر آن بر بازوی او ماند؛ آن گاه صدای ناله او بلند شد؛ چنان که نزدیک بود به حال او رقت کنم و دلم نرم شود؛ ولی به یاد کشته‏های بدر واُحد که به دست علی کشته شده بودند... افتادم، آتش غضبم افروخته‏تر شد و چنان لگدیبر درب زدم که از صدمه آن جنین او (به نام محسن) سقط شد." فَعِنْدَ ذلک صَرَخَتْ فاطِمَةُ صَرْخةً... فَقالَتْ یا اَبَتاهُ یا رَسُولَ الله‏ِ هکَذا کانَ یُفْعَلَبِحَبیبَتِکَ وَ اِبْنَتِکَ... ؛ در این هنگام، فاطمه چنان ناله زد، پس فریاد زد: ای پدر بزرگوار! ای رسول خدا! این چنین با عزیز دلت و دخترت رفتار کردند." سپسفریاد کشید: فضه به فریادم برس که فرزندم را کشتند. سپس به دیوار تکیه داد و من اورا به کنار زده، داخل خانه شدم. فاطمه در آن حال می‏خواست مانع (بردن علی) شود، مناز روی روسری چنان سیلی به صورت او زدم که گوشواره از گوشش به زمین افتاد...»[13]

آن چه بیان شد و قلم با صد شرمساری آن را بر صفحه کاغذ آورد،تنها گوشه‏هایی از ستم‌هایی است که بر آن بانوی دو جهان رفته است.[14]



1- شرح نهج البلاغه، ج2، ص60.

2- سید مرتضی، تلخیص شافی، ج3، ص76، تلخیص شیخ طوسی.

3- اثبات الوصیة، مسعودی، (چاپ بیروت) ص153 و در برخی چاپها ص 23 ـ 24.

4- الملل و النحل، عبدالکریم شهرستانی، ج1، ص57.

5- اَلفرقُ بین الفرق، عبدالقاهر الاسفرائینی، ص107.

6- الوافی بالوفیات، صفدی، ج5، ص347 ر.ک: سفینة البحار، شیخ عباس قمی، ج2،ص292.

7- الامامة والخلافة، مقاتل بن عطیة، ص160 ـ 161.

8- شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج14، ص193/ ر.ک: زندگی علی علیه‏السلام ،ص252.

9- شرح نهج البلاغه، ج2، ص21.

10- سه نفر از راویان اهل سنت، از امامان شیعه علیهم‏السلام روایت نقلنموده‏اند که علمای شیعه آنان را ثقه می‏دانند و به سخن آنان اطمینان دارند وروایات آنها را می‏پذیرند: سَکُونی؛ نَوْفِلی؛ خَلُوقی.

11- شجره طوبی، محمدمهدی حائری، ص417، (منشورات شریف رضی).

12- بحار الانوار، ج43، ص170.

13- بحار الانوار، ج30، ص293، (چاپ جدید)؛ ج8، ص230، (چاپ قدیم) و ریاحینالشریعة، ج1، ص267.

[14]کتاب "الهجوم علی بیت فاطمه"، حسین غیب غلامی، در این باره روایات مربوطه را خوب بررسی کرده است.

لینک روایات شهادت حضرت زهرا به اعتراف اهل تسنن

 

و اما روایتی از اصول کافی مهمترین منبع شیعه و روایاتی دیگه از کتب دیگر درباره لعن و سب این دو(قابل توجه کسانی که سب=دشنام به این دو را حرام می دانند):


مـُحـَمَّدُ بـْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِعَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِى نَصْرٍ عَنْ دَاوُدَ بْنِ سـِرْحـَانَعـَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِذَا رَأَيْتُمْأَهْلَ الرَّيْبِ وَ الْبِدَعِ مِنْ بـَعْدِى فَأَظْهِرُوا الْبَرَاءَةَ مِنْهُمْوَ أَكْثِرُوا مِنْ سَبِّهِمْ وَ الْقَوْلَ فِيهِمْ وَ الْوَقِيعَةَ وَبَاهِتُوهُمْ كـَيـْلَا يـَطـْمـَعـُوا فـِى الْفـَسـَادِ فـِى الْإِسْلَامِ وَيَحْذَرَهُمُ النَّاسُ وَ لَا يَتَعَلَّمُوا مِنْ بِدَعِهِمْ يَكْتُبِ اللَّهُلَكُمْ بِذَلِكَ الْحَسَنَاتِ وَ يَرْفَعْ لَكُمْ بِهِ الدَّرَجَاتِ فِىالْآخِرَةِاصول كافى جلد 4 صفحه :83 رواية :4

امام صادق علیه السلام فرمودند:

ما طائفه بنی هاشم (اهل بیت علیهم السلام) کوچک و بزرگ خود را به سب و لعن آن دو و بیزاری جستن از آن دو (عمر و ابابکر) امر می نمائیم.
(معجم رجال الحدیث ج15 ص129)

امام صادق علیه السلام فرمودند:
هر ظلمی که در اسلام اتفاق افتاده و یا در آینده تا روز قیامت اتفاق افتد و هر خونی که تا روز قیامت به حرام بر زمین بریزد و هر عمل منکر و ناشایستی که تا روز قیامت اتفاق افتد همانا وزر و وبال آن به گردن آن دو (عمر و ابابکر) و پیروان آن دو نوشته خواهد شد.
(مجمع النورین ص124)

اما سجاد علیه السلام:
هر که جبت و طاغوت را هر روز یک مرتبه لعن کند خدای تعالی هفتاد هزار هزار (هفتاد ملیون) حسنه برای او بنویسد وهفتاد هزار هزار گناه از او محو کند و هفتاد هزار هزار درجه او را رفعت بخشد و هر که در شب یک مرتبه آن دو (جبت و طاغوت) را لعن کند همین ثواب در نامه عملش نوشته شود.
(شفاء الصدور ج2ص378)

شيخ ابوالحسن مرندي از شيخ حر عاملي صاحب وسائل شيعه(رحمة‌الله‌عليهم) نقل مي‌كند:
اميرالمؤمنين(عليه‌السلام) در حال طواف كعبه بود مردي پرده خانه كعبه را گرفته و صلوات بر محمد و آل محمد(صلي الله عليه و آله) مي‌فرستاد، حضرت بر او سلام نمود. بار دوم حضرت او را ديدند ولي سلام نكردند. آن مرد عرض كرد يا اميرالمؤمنين! چرا اين بار به من سلام ننموديد؟ حضرت فرمود: نخواستم تو را از ذكر لعن كه اين بار مي‌گفتي باز دارم. چرا كه لعن از صلوات بر محمد و آل محمد(صلي الله عليه و آله) بالاتر است. (مجمع النورين و ملتقي البحرين: ص 208.)

در روايت آمده است: مرد خياطي دو پيراهن نزد امام صادق(عليه‌السلام) آورد و عرض كرد: من هنگام دوختن يكي از اين دو پيراهن صلوات بر محمد و آل محمد مي‌فرستادم و هنگام دوختن ديگري لعن بر دشمنان محمد و آل محمد(صلي الله عليه و آله) مي‌فرستادم. شما كداميك را اختيار مي‌نماييد؟ امام صادق(عليه‌السلام) پيراهني را كه با ذكر لعن دوخته شده بود انتخاب نمودند و فرمودند: من اين پيراهن را بيشتر دوست دارم.
امارة الولاية: ص 51 ـ و تعليقه شفاء الصدور: ج 2، ص 48

 

و اما روایتی درباره این که مجازیم لعن را حتی با ذکر اسم این دو لعین هم بگوییم(قابل توجه کسانی که لعن رو با اوردن نام حرام میدونند):

 

در کتاب شاخه طوبی برای نور رحمة الله علیه از کتاب مهج الدعوات روایت کرده است که از سعد بن عبدالله به سند صحیح از سلیمان جنوی و محمد بن اسماعیل بن بزیع که گفتند: روزی خدمت امام رضا علیه السلام رفتیم. حضرت را در سجده شکر یافتیم. ایشان سجده را بسیار طول داد و چون سر برداشت فرمود: هر که این دعا را در سجده شکر بخواند چنان است که در جنگ بدر در خدمت حضرت رسول ص با کافران جنگ کرده باشد. و تیر بر ایشان انداخته باشد. گفتیم: آیا رخصت می فرمایند تا بنویسیم؟ فرمود: بنویسید. چون به سجده روی بگو:

اللهم العن الذین بدلا دینک و غیرا نعمتک و اتهما رسولک و خالفا ملتک و.....اللهم زدهما عذابا فوق العذاب.....اللهم العن اباجهل و ابابکر و عمر و الولید لعنا یتلو بعضه بعضا و یتبع بعضه بعضا.....

می بینید که در این جا حضرت این دو را با ذکر نام لعن کرده است. و اگر می بینید که در مواردی به جای نام از ضمیر استفاده میکردند برای ان بوده که مخاطب ایشان اسم ان دو را قبلا ذکر کرده بوده و می دانیم که در کلام عرب قبیح است اگر اسمی قبلا ذکر شود دوباره ان اسم بیاید و به جای ان ضمیر می اوردند.

آتشي كه بر در خانۀ فاطمه(س) زدند همچنان می سوزد و می سوزاند... آنقدر اين آتش گسترده بود كه در عاشوراء خيمه هاي اهل بيت حسين(ع) را سوزاند، آتشي كه هشت سال ايران را در خود سوزاند، آتشي كه 33 روز لبنان را  گداخت و ...

مزد رسالت!!!

 

حق ذی القربی ادا شد بعدتو یا مصطفی( ص)
کوثر قرآن فدا شد بعد تو یا مصطفی (ص)
تازیانه خوردن وناله کشیدن از جگر
قسمت آل عبا شد بعد تو یا مصطفی (ص)

ودر اخر

لعنن الله قاتلی فاطمه الزهرا

این اثبات شهادت حضرت زهرا بود اما اگه میخواید داستان غم انگیز شمع و گل پروانه رو ببینید به وبلاگ

فدک راز نهفته زهرا

سر بزنید

 

 


امروز در تلوزیون اتفاق جالبی افتاد.بالاخره یکی از برنامه های فرزاد حسنی در تلوزیون پخش شد.برنامه کوله پشتی ۳ وبرنامه سهیلا ارین.خیلی جالبه چطور میشه در عرض یک سال اینقدر نظر مسولین نسبت به یه برنامه ای عوض میشه.برنامه ای که به قول بعضی از مسولین از همان اول نباید به دست مجری به قول خودشان معلوم الحال تلوزیون و رادیو میافتاد حالا دوباره به یک برنامه ارزشی تبدیل شده که حتی ارزش این رو هم داره که یه بار دیگه بعد از دو سال یه قسمت از برنامه هاش پخش بشه.از نظر شما جالب نیست؟؟؟؟ البته باز بعضیا نگن من طرفدار فرزاد حسنی هستم.من همچنان انتقادام رو از فرزاد حسنی دارم.انتقادایی که انشاالله تو تابستون دو تا پست رو کاملا بهش اختصاص میدم.اما این نوع رفتار مسولین هم کاملا دوگانه هست و در عین خودش جالب

اولین واکنش حامد جواد زاده به اظهار لطف دوست دارانش

سلام و سپاس از این همه لطف
من در ذهن خود از جوان رفته ام ولی این که دست جوان را در حنا بگذارم و بروم که جوانمردی نکرده ام!
کارهای ناتمامی کر بر دوشم گذاشته اند به اتمام میرسانم (مانند گزارش فوتبال تا پایان جام ملتها) با دکتر احمدی صحبت میکنم (نظر ایشان هم شر ط است) روال اداری را هم باید طی کنیم که این هم برای خودش پروژه ایست!
با تمام احترام به تنمام عزیزانی که ذره پروری میکنن با تمام بغض در گلویم بار دیگر عرض میکنم که دلم از جوان کنده شده است با تمام ارادتم...
در برابر لطفتان یکسره تعظیم میکنم. جاوید باشد و موثر

!! نوشته شده توسط حسین | 11:22 | پنجشنبه 16 خرداد1387 •

حسنی نگو بلا بگو...

**حاشيه‌هاي اختتاميه نهمين جشنواره‌ي بين‌المللي راديو :

ـ فرزاد حسني كه براي حضور در جشنواره‌ي راديو به صورت رسمي دعوت شده بود اما به دليل عدم حضور و ارسال دعوت‌نامه براي دوست و همكار خود افشين حسين‌خاني به مراسم افتتاحيه و همچنين زمان برگزاري جشنواره نيامد اما در مراسم اختتاميه به عنوان مجري حاضر شد.

ـ عليرضا نوري در مراسم اختتاميه نهمين جشنواره‌ي راديو، زماني كه به دعوت مجري برنامه به ارائه‌ي گزارش اجلاس راديو به روي سن آمد با لحن طنزآميزي به مجري برنامه گفت: من مثل شما نه خوش چهره هستم و نه خوش سخن، اما در صحبتهاي شما دو مورد خطا بود كه آن را گوشزد مي‌كنم. نخست اين كه من به عنوان اولين دبير جشنواره‌ي بين‌المللي راديو نيستم چرا كه نخستين دبير اين همايش مهندس محمديان مدير فعلي راديو گفتگو هستند.

ـ مراسم اختتاميه كه با حضور اهالي راديو و ميهمانان داخلي و خارجي برگزار شد در اين مراسم استاندار اصفهان بر خلاف اين كه در مراسم افتتاحيه‌ي اجلاس حضور نداشت در آخرين لحظات پاياني مراسم اختتاميه خود را به جمع اهالي رسانه رساند.

ـ مريم نشيبي در هنگام خروج رييس صداوسيما جلوي او را گرفت و خواستار ادامه‌ي برنامه‌اي شامگاهي كودكان چون «شب بخير كوچولو» شد كه ضرغامي به معاون صدا گفت كه او و خانم نشيبي به دفترش بيايند.

مريم نشيبي نيمه شب گذشته در حالي كه اشك مي‌ريخت ياآور شد: بارها اين مساله را خواستار شده است،اما هنوز هيچ اقدامي در اين مورد انجام نگرفته كه اميدوارم معاون صدا در تصميم‌گيري خود تجديد نظري كند تا دوباره برنامه‌هاي قصه‌گويي در راديو كار خود را آغاز كند.

ـ همزمان با انتصاب مسعود احمدي به دبيري جشنواره ي دهم راديو، تنديس ويژه‌ي اين جشنواره به وي اهدا شد.

ـ اردلان كامكار، فرزند حسن كامكار نوازنده‌ي سنتور در آيين مراسم اختتاميه به مدت 30 دقيقه براي حاضران به اجراي موسيقي پرداخت.

ـ مهران دوستي گوينده‌ي برتر، زماني كه جايزه‌ي خود را دريافت كرد به نشانه‌ي سالروز آزادسازي خرمشهر جايزه‌ي خود را به مفقود‌الاثر «سعيد گيل‌آبادي» اهدا كرد.

ـ تنديس‌هاي ساخته شده‌ي اين جشنواره توسط استاد خسروجردي طراحي شده بود.

ـ در مراسم اختتاميه همچنين صحبت‌هاي كنايه‌آميز بين رييس صدا وسيما و فرزاد حسني مجري تبادل شد كه در پايان مراسم برخي از اهالي راديو از نحوه‌ي صحبت‌هاي مجري سابق سيما اظهار ناراحتي و گلايه كردند.

ـ عكس يادگاري نيز در پايان مراسم طبق سنت هر ساله‌ي جشنواره گرفته شد.


مراسم تقدیر از مدیر سابق رادیوجوان

۴شنبه۸/۳/۱۳۸۷ ساعت۱۴ امفی تئاتر ساختمان شهدای رادیو.به دیگران اطلاع دهید و اگر مایل بودید تشریف بیارید

جهت حضور در مراسم با شماره ۲۲۱۶۷۷۸۳ روابط عمومی رادیو جوان تماس گرفته تا نسبت به آفیش شدن شما اقدامات لازم صورت گیرد...


می فروشی گفت:کالایم" می" است رونق باز من ساز و" نی" است من "خمینی" دوست می دارم که او هم "خم" است و هم "می" است و هم" نی "است

!! نوشته شده توسط حسین | 13:51 | جمعه 3 خرداد1387

RSS